مدیریت کیفیت نوین
آموزش مدیریت کیفیت
عنوان مقاله: بسط فرايند ريسک براي اداره فرصتها مولف/مترجم: مترجمان: علي ابدالي و عليمراد ناصري موضوع: مديريت ريسک سال انتشار(ميلادي): 2003 وضعيت: تمام متن منبع: ماهنامه تدبير-سال چهاردهم-شماره136 تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريتwww.system.parsiblog.com چکيده: ديدگاه رايج و سنتي درمورد ريسک، يک ديدگاه منفي است که تداعي کننده خسارت، تلفات، قمار، زيان و پيامدهاي مضر است. ولي بعضي از دستورالعملها و استانداردهاي امروزي امکان ريسک فراسوي (UPSIDE) يا فرصت را مطرح مي کنند. منظور عدم اطمينانهايي است که مي توانند تاثير سودمندي درجهت نائل شدن به اهداف سازمان داشته باشند. علي رغم اين تئوري، بيشترين کاربردهاي فرايند ريسک هنوز بر مديريت تهديدات متمرکز است و روشهاي مديريت فرصتهـا هنوز به صورت ناجور و واکنش دار (REACTIVE AND PATCHY) باقي مانده است. به نظر مي رسد ابزارها و تکنيکهاي قابل دسترس براي کاربران ريسک تنها برجنبه منفي ريسک تاکيد دارند. اين مقاله حوزه فرايند ريسک را تا جايي بسط مي دهد که مديريت فرصتها را نيز دربر بگيرد. عنوان مقاله: مديريت توليد علم مولف/مترجم: مصطفي يوسفي راد سال انتشار(ميلادي): 2005 وضعيت: تمام متن منبع: کنگره بين المللي نهضت توليد علم،25/1/1384 تنظيم: پايگاه مقالات مديريت مقدمه: هدف و ارتباط مديريت در يک نهاد تحقيقاتي و اجرايي چيست ؟ اصولاً ساختار سازماني موجود و وظايف محوله در کنار امکانات به چه ميزان قابليتهاي مديريت مبني بر دانش را بروز ميدهد و چقدر در سازمان کاري مذکور مدير نقش آفرين و مؤثر است ؟ آيا با وجود مديران فعلي و ساختار و امکان موجود در بخش تحقيقات و اجراي کشور ميتوان انتظار آغاز جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم را داشت ؟ چقدر سيستم فوق (مجموعه رهبري و سازمان کاري مديريت توليد علم) در انقلاب علمي کشور که شايد بتوان از آن به عنوان انقلاب چهارم ياد کرد ، مؤثر و موفق خواهد بود ؟ انقلابي که بي شک دور از انتظار نيست و با روند فعلي توسعه کشور و مراودات جهاني از ابعاد مختلف اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، علمي ، نظامي و … شايد بروز آن را اجتناب ناپذير کرده باشد . بي شک پاسخ به سئوالات فوق مستلزم بحث بسيار عميق و دقيقي ميباشد . چرا که مديريت در توليد علم و رشد دانش کشور بدون توجه به ساختار و سازمان کاري فعلي پژوهش و تحقيقات در کشور و مديريت بخش اجرايي امري بيهوده است چرا که هر دو لازم و ملزوم يکديگرند . بهرحال منظور از مديريت توليد علم مجموعه اي از مديريت ايجاد دانش و مديريت استفاده از دانش است . اين مقاله به برنامه ريزي استراتژيك به عنوان يك عامل حياتي موفقيت در هنگام اجراي مديريت كيفيت جامع مي نگرد. بسياري از سازمانها تلاش مي كنند تا مديريت كيفيت جامع را اجرا كنند، اما درجه موفقيتشان ضعيف است و يكپارچگي آن با اعمـــال استاندارد سازمان به ندرت اتفاق مي افتد. بهعنوان مدیر پروژه، شما باید با افراد مختلفی از جمله کارکنان سازمانی، تأمینکنندگان، مشتریان، و همچنین با اسناد و تجهیزات مختلفی سروکار داشته باشید. بنابراین اگر میخواهید پروژه خود را با موفقیت به پایان برسانید لازم است از یک متدولوژی مناسب استفاده کنید. امروزه نمونههای متنوعی از این متدولوژیها و استانداردها در بازار موجود است که فقط چند مورد از آنها توانستهاند رضایت مشتریان را جلب کنند. Re-engineering the scientific knowledge management process: the SciX project چکيده: در گذشته ها مطالب کاغذي براي مبادلات اطلاعاتي بين انتشارات الکترونيکي ، اساسي را براي مديريت کاراي دانش هاي علمي فراهم مي سازد که شامل کشف کارهاي مربوطه ، کاهش کارهاي سخت ، ايجاد تيم تحقيقاتي مجازي و غيره مي شود. در اين مقاله ما اهداف و نتايج اوليه يک پروژه را با نام SciX بيان مي کنيم که خلاصه ي انبار سازماني براي مبادله اطلاعات علمي مي باشد. هدف SciX تحليل فرآيندهاي کاري اطلاعات علمي جهت ابداع و مدل هاي انتشار جديد مي باشد و از طريق يک سري راهنمايي ها نشان داده مي شود که اين امر چگونه ممکن است. کلمات کليدي : مديريت دانش علمي ، رويکرد بازنگرانه CAAD ، انتشار مربوط به CAAD ، پايگاه داده مربوط به فهرست کتب از طريق وب Keywords: Scientific knowledge management; Retrospective CAAD research; CAAD-related publications; Web-based bibliographic database 2003 Elsevier B.V. براي دريافت متن ترجمه مقاله فوق مي توانيد آن را در فرم درخواست مطرح فرماييد. تهیه شده توسط محسن عباسی Complexity of flow shop scheduling problems with transportation constraints چکیده: در بیش تر سیستم های تولید و توزیع، کارها و محصولات نیمه تمام توسط حمل کننده هایی مثل: کلمات کلیدی: سیستم های تولید انعطاف پذیر FMS، خط تولید، برنامه ریزی و پیچیدگی Keywords: Flexible manufacturing systems (FMS); Flow shop; Scheduling; Complexity ارزيابي سلامت پروژه بر اساس استاندارد PMBOk Guide:2004 چکيده: به منظور مميزي يک سيستم لازم است کلمات کليدي: سلامت پروژه، ارزيابي مديريت پروژه، گزارشات مميزي نويسندگان: احسان نجابت و حسين ناصري، کارشناس و محقق مديريت پروژه - مرکز تحقيقات و توسعه مديريت پروژه
بحکم عادت شروع به ورق زدن و مطالعه اجمالی آن نمودم و در محتوی آن به گزارش توصیفی کتاب درخصوص چگونگی خلق یک چشمانداز و به حرکت درآوردن یک سازمان و همچنین اثرات عملی دگرگونی استفاده و بکارگیری از سیستم مدیریت کیفیت و اثربخشی واقعی آن در متحول نمودن سازمان غیرصنعتی برخورد نمودم. درهمان صفحات اول کتاب نوشتهایی که شاید بتوان آن را بعنوان بانگ و محرکی در ایجاد دگرگونی واقعی در سازمان مذکور دانست با پیشگفتاری به قلم جناب آقای وفا غفاریان جلب نمود. با عنایت به اینکه درنظر داشتم در شمارههای آتی نشریه درصدد ارائه نمونههای عینی از اثرات موفق در تحولآفرینی و ارتقاء سازمانهای موجود از طریق کاربرد سیستمهای مدیریتی نوین بالاخص EFQM برآیم. به این ایده و نظر رسیدم که برای جلبنظر و ایجاد زمینه و آمادگی لازم برای آن خواننده محترم جهت ارائه چنین نمونههای عینی در سازمانها و مؤسسات موجود کشور بدوا" از این اثر و نوشته آقای وفا غفاریان بهره جسته و با کسب اجازه غیرمستقیمی که از ایشان بدست آوردم عینا" مطالب ایشان مندرج در کتاب مذکور را بشرح ذیل بازگو و منعکس نمایم:
"
کسانی که نتوانند آینده خود را متحول کنند،
در گذشته خود زندانی شدهاند
امروز نام سازمانهایی را به یاد میآوریم که دیگر وجود ندارند و یا به گوشهای رانده شدهاند. فردا نیز این چنین به گذشته مینگرد. محیط سازمانها در تحول است و سازمانهایی که به موقع این تحولات را درک نکنند و به درستی به آن پاسخ نگویند دیر یا زود، فلسفه وجود خود را از دست خواهند داد. در نقطه مقابل، رمز سازمان پایدار، در درک بموقع تحولات و اتخاذ رویکردهای متناسب با شرایط نهفته است. " این مفهوم" گذرنامه، و روادید آینده است.
کسانی که نتوانند اندیشههای خود را متحول کنند،
در پندارهای خود زندانی شدهاند
البته این موضوعات صحیح است ولی به کشورهای غربی بازمیگردد، در ایران نمیتوان اینگونه مدیریت کرد، اصولا" تحولآفرینی در سازمانهای دولتی امکانپذیر نیست، ...
اینها نمونه عباراتی است که از منظر مقابل، برای تبدیل دغدغه به بیدغدغهگی و انگیزه به بیانگیزهگی بکار رفته میشود. درطول دورانی که با محافل حرفهای و آکادمیک مدیریت سروکار داشتهام همواره مشکل اصلی تحول را در "پندارهای" بازدارنده یافتهام. آنجا که "آرمانخواهی" در برخورد با "ناباروری" شکسته میشود و "تعالطلبی" در خاکستر "واقعبینی" شعله از دست میدهد.
من در کشور ، نمونههای بسیاری را میشناسم که بطلان این پنداره هستند، هرچند که اغلب ناشناختهاند.
کسانی که در عمل تحول میآفرینند،
الگوسازان سازمانهای فردا هستند.
مدیریت آمیزهای از علم و هنر است. بخش علمی مدیریت قابل انتقال و اکتساب است و در قالب نظریهها، الگوها و ابزار مدیریتی و توسعه دانشگاهها، کتابها و غیره ارائه میشود.
بخش هنری مدیریت در رفتارها نهفته است، به طور مستقیم قابل انتقال و حتی ادراک نیست و بیشتر در نتایج آشکار میشود تا در فرآیندها.
کتاب حاضر، ارائه سادهای از جریان پیچیدهی تحولآفرینی در عمل است. نشر کتاب روایتگونه است و شاید در بدو امر به نظر برسد که پیام و آموزهی مستقیم دربرندارد ولی در ورای عبارت توصیفی کتاب، چگونگی خلق یک چشمانداز و به حرکت درآوردن سازمان در راستای چشمانداز به روایت کشانده شده است. این الگوی رفتاری، به نحو بارزی استراتژیک است، هرچند در ادبیات کتاب از این واژه استفاده نشده است استراتژی هنرمندانهای که برای مشتری ارزش و برای سازمان مزیت میآفریند.
کسانی که نتوانند تحول را ادامه دهند،
در سرمستی آغاز آن زندانی شدهاند.
امید است درصورت باقی ماندن عمر بتوانم بقول داده شده وفا نموده و در نشریههای بعدی قادر گردم که اثرات مثبت تصمیم جمعی و گروهی و همچنین تغییر رفتارهای سازمانی در قالب کاربرد و اعمال سیستمهای مدیریتی کیفیت جدید که موجب تحول و تعالی سازمان میگردد با شما در میان گذارم.
در این مقاله براساس تجربیات حاصله از انجام بیش از 300پروژه ششسیگما در سازمانهای ایرانی اعم از تولیدی و خدماتی، و آموزش ششسیگما در سطوح کارشناسی کمربندسبز، کمربندسیاه و مدیران ششسیگما در ایران پیشنهاداتی برای اجرای اثربخش رویکرد بهبود ششسیگما با درنظر گرفتن شرایط منحصر بفرد سازمانهای ایرانی ارائه شده است. این مقاله سعی دارد تا مدیران و کارشناسان ششسیگما را از موانع بازدارنده و فرصتهای توسعه ششسیگما در ایران آگاه سازد. موضوعاتی که دراین مقاله مورد بررسی قرار گرفته است طیف متنوعی از نکات را دربرگرفته است که میتوان به بررسی زیرساختهای شش سیگما، نقش مدیریت در ششسیگما و درنهایت اعمال تصحیحات و اصلاحاتی بر متدولوژی DMAIC1 اشاره نمود.
1-مقدمه
ششسیگما به عنوان یکی از نوینترین رویکردهای ارتقاء کیفیت، کاهش ضایعات و کسب درآمد محسوب میشود، که توجه کارشناسان و مدیران شرکتهای مختلف در سرتاسر جهان را به خود معطوف ساخته است. این رویکرد براساس اصول علمی تائید شدهای بنا شده است که باعث میگردد تا با طی کردن چرخهای متشکل از مراحل تعریف، اندازهگیری، بهبود و کنترل بتوان مسائل و مشکلات را بطور ساختاریافتهای حل نمود. نتیجهگرایی و مدت زمان محدود برای اتمام پروژههای بهبود از ویژگیهای بارز این رویکرد محسوب میشود. هدف ششسیگما کمک به افراد و فرآیندها جهت تولید محصولات بهتر، ارائه خدمات بدون عیب و نقص، صرفهجویی مالی و بازگشت سرمایه، و رضایت مشتریان است. اصول ششسیگما بر روی بهبود کسب و کار و فرآیند تمرکز یافته است و موفقیت در انجام آن منجر به یک صرفهجویی مهم در منابع سازمان و سودآوری عظیم میشود. پس از ابداع و توسعه ششسیگما توسط مهندسین شرکت موتورولا، بیل اسمیت2 و مایکل هری3 که منجر به دریافت اولین جایزه ملی کیفیت امریکا برای این شرکت گردید، تقریبا" با تأخیر زمانی بیستساله، از اواخر دهه 70شمسی بکارگیری این رویکرد در ایران نیز شروع شد. در ابتدا ششسیگما با تعداد بسیار اندکی از پروژهها در صنایع خودروسازی و الکترونیک آغاز گردید. بنا به یک تخمین تقریبی، اکنون در ایران حدود 2000کمربندسبز وجود داشته و بیش از 1500پروژه ششسیگما اجرا شده است. همچنین از نظر دستاوردهای حاصله، طیف وسیعی از انواع پروژههای ششسیگما در ایران به انجام رسیده است که از نتایج آن میتوان به کاهش ضایعات، کاهش هزینههای اجرایی و افزایش سرعت، وکاهش موجودی، افزایش رضایت مشتری، و حتی افزایش ایمنی نیز اشاره نمود[1].
در ایران ششسیگما بطور عمده برای حل تعداد اندکی از مسائل کلیدی سازمان بکار برده میشود و غالبا" حجم پروژههای حل شده در یک سازمان بسیار ناچیز است. عدمدرک و حمایت جدی مدیران ارشد یکی از مهمترین ضعفهای ششسیگما در ایران است. مشاهده دستاوردهای ارزشمند رویکردها و ابزارهای بهبود در کشورهای توسعه یافته، همواره عاملی اغواکننده برای سازمانهای ایرانی پیشرو در جهت پیادهسازی سریع و بدون اعمال بسترسازی مناسب آن رویکرد یا ابزار بوده است. ویژگیهای منحصر بفرد سازمانهای ایرانی که منبعث از شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خاص کشور ما است سبب شده تا بکارگیری رویکرد ششسیگما در سازمانهای ایرانی، بدون در نظر گرفتن ملاحظات خاصی گریزناپذیر باشد.
در این مقاله سعی شده است تا ضمن بیان نقاط ضعف اصلی بکارگیری رویکرد ششسیگما در ایران، راهکارهای مناسب برای ایجاد انطباق این رویکرد مؤثر حل مسئله بر شرایط سازمانهای ایرانی ارائه گردد. بنابراین در قسمت دوم از مقاله، هریک از نقاط ضعف مذکور به صورت مجزا تشریح گردیده و براساس سوابق و تجربیات حاصل از اجرای ششسیگما در ایران به بیان موارد بهبود فرآیند اجرای ششسیگما پرداخته خواهد شد. بخش سوم، به جمعبندی و نتیجهگیری از مباحث و بررسیها اختصاص یافته است.
2-نکات کلیدی برای بکارگیری ششسیگما در ایران
در این قسمت درخصوص بکارگیری رویکرد بهبود ششسیگما و متدولوژی آن، DMAIC، به گونهای که بر شرایط یک سازمان ایرانی منطبق باشد بحث و بررسی خواهد شد. برای این منظور ضمن بیان کاستیهای روشهای مرسوم پیادهسازی ششسیگما برای انجام بهبود در یک سازمان ایرانی 8 پیشنهاد به تفکیک برای استفاده مؤثر از این رویکرد ارائه شده است.
2-1- تمرکز صرف برای کاهش هزینه، عدم توجه به نیازهای واقعی مشتریان و نیاز به تعریف مسئله برپایه تحلیل ذینفعان
گرینا4 سه هدف اصلی از بکارگیری ششسیگما را افزایش رضایت مشتری، کاهش زمان انجام فعالیت و کاهش تعداد نقصها میداند[2]. ژوران و گادفری5 ششسیگما را یک فلسفه بهبود کیفیت معرفی نمودهاند که براساس تأمین نیازمندیهای مشتریان و کاهش اتلاف6 بنیان نهاده شده است. کاهش ضایعات به معنای هزینه کمتر و تأمین خواستههای مشتری به معنای افزایش وفاداری مشتریان است[3]. اگرچه ندای مشتری بعنوان یکی از منابع تعریف مسئله در ششسیگما درنظر گرفته شده است[4]، بررسیها نشان میدهد درمجموع درصد بسیار اندکی از پروژههای ششسیگما به افزایش رضایت مشتری منجر شده است و درعوض هدف اصلی اغلب پروژهها بر کاهش هزینههای فرآیندهای سازمان و ارتقاء کارایی درصرف منابع داخلی متمرکز بوده است [5]. به عبارت دیگر به مرور زمان، خصوصیت جذاب نتیجهگرایی در رویکرد ششسیگما، در راستای تأمین انتظارات کسب و کار7 هدایت شده است. عدم توجه به خواستههای حقیقی ذینفعان در تعریف مسئله مناسب تهدیدی جدی در جهت دوری از آرمانهای اصولی ششسیگما محسوب میشود.
2-2- سعی نکنید تا همه مشکلات را با عینک ششسیگما شناسایی کنید.
پایه و اساس ششسیگما، حل مستمر مسائل کلیدی سازمان است. مسائل را میتوان بطورکلی به دو دسته اصلی جوابمعلوم8 و جواب نامعلوم9 دستهبندی نمود. مسائل جواب معلوم با پشتیبانی و حمایت مدیر سازمان و با انجام یک اقدام اجرایی مشخص قابلحل هستند. اصولا" هدف اصلی ششسیگما حل مسائلی است که ذاتا" ریشه اصلی آنها مشخص نبوده و نیاز به انجام تحلیلهای دادهمحور دارد. البته باید توجه نمود که برخی دیگر از مسائل جواب نامعلوم هستند که به کمک تکنیکهای سادهتر همچون طوفان فکری، 5M ، نمودار علت و معلول و سایر ابزارهای مشابه قابلحل میباشند. این نوع مسائل که اغلب با عنوان مسائل کایزنی(مشاهده محور) نامیده میشوند نیاز به متدولوژی ششسیگما ندارند. با توجه به این دستهبندی در اغلب پروژههای ششسیگما کارشناسان و مشاوران فقط به دنبال یافتن مسائلی هستند که بتوان با ششسیگما حل نمود. اگر سازمان جایگاهی را برای دوگونه مسئله دیگر(جواب معلوم و کایزنی) تعریف ننموده باشد احتمال رخداد دو اشتباه اشاره شده در ذیل وجود دارد:
الف- ممکن است برخی از کارشناسان و مدیران سازمان سعی کنند مسائل دیگر(جواب معلوم و کایزنی) را بعنوان مسائل ششسیگما معرفی کنند. در این حالت تلاش و هزینه زیادی برای تحلیل و حل یک مسئله ساده صورت میپذیرد.
ب- از آنجا که تنها تمرکز بر استفاده از ششسیگما برای حل کلیه مسائل سازمان وجود دارد، ممکن است مسائل با ارزشی وجود داشته باشد که با تکنیکهای ساده و بدون تحلیل قابلحل بوده و ما آنها را فراموش کرده باشیم.
مناسبترین راهحل آنست که با تاکید بر بکارگیری روشهای بهبود، در کنار ششسیگما، رویکردهای دیگر همچون کایزن مورد استفاده قرار گرفته و مسائل، به تناسب نوع مسئله در حوزه مورد بررسی قرار گیرد.
2-3- متناسبسازی متدولوژی DMAIC براساس نوع مسئله
روند حرکت پروژههای ششسیگما در دنیا نشان میدهد که لازم است برای حل مسائل متفاوت از متدولوژیهای خاصی استفاده شود. به عنوان مثال میتوان به متدولوژی DMAIE و DMADO 11 برای بهبود و طراحی در پروژههای خدماتی و ستادی و یا متدولوژیهای مشخصی که برای مسائل مالی و یا مسائل فروش و بازاریابی طراحی شدهاند، اشاره نمود [6]. سوابق پروژههای ششسیگما در ایران نشان میدهد که بسیاری از کاربرد پروژههای ششسیگما درایران بر روی مسائل کاهش زمان12 و کاهش هزینههای13 محصول و یا هزینههای ستادی است[7]. بنظر میرسد لازم است تا بسته به نیاز مسائل موجود در ایران، متدولوژی DMAIC اصلاح و یا تکمیل شود. لذا تدوین زیر شاخههایی از متدولوژی حل مسئله (DMAIC) به جهت حل مسائل کاهش هزینه و کاهش زمان حیاتی به نظر میرسد. از سوی دیگر، هم اکنون بدلیل تسلط بر مسائل کاهش عیوب14 سعی میشود تا فقط مسائل مرتبط با کاهش عیوب شناسایی شده و مورد تحلیل قرار گیرد و این باعث محدود شدن عملکرد متدولوژی DMAIC میگردد.
2-4- تاکید بر هدایت مدیران در ششسیگما
یکی از تفاوتهای ششسیگما با سایر رویکردهای بهبود، تفکیک وظایف بهبود بین سطوح مختلف سازمان است. در ششسیگما کارشناسان کمربندسبز وظیفه تحلیل، کارشناسان کمربندسیاه و کمربندسیاهان ارشد وظیفه مشاوره و تدریس و مدیران و رهبران سازمان وظیفه حمایت و هدایت تیمها را برعهده دارند. شاید مهمترین نگرانیها از اجرای ششسیگما در ایران، عدمتوجه مدیران به وظایف کلیدشان است. شاید یکی از دلایل اصلی این مسئله، بیاعتمادی مدیران نسبت به رویکردهای بهبود پیشین باشد ولی موضوعی که بوضوح در پروژههای ششسیگمای ایران به چشم میخورد، تمایل کمی است که مدیران به مقوله یادگیری است. درصورتی که پایه و اساس ششسیگما براساس یادگیری استوار شده است، سازمانهایی که روح یادگیری در آنها جریان نداشته باشد توفیق کمتری در زمینه پیادهسازی ششسیگما کسب میکنند.
بنظر میرسد میبایست مدیران ایرانی را توجیه نمود و با استفاده از روشهای آموزشی جذاب، زمان نسبتا" بیشتری نسبت به استانداردهای تعریف شده در ششسیگما به آموزش مدیران اختصاص داد. موضوعاتی مانند مدیریتتغییر، رهبری، اصول شناسایی و تعریف مسائل و روشهای ایجاد انگیزش از جمله دانشهای ضروری برای مدیران در راستای اثربخش نمودن هرچه بیشتر پروژههای ششسیگما میباشد.
2-5- تمرکز و توجه بر مراحل کلیدی اندازهگیری(M) و تحلیل(A)
بنظر میرسد که نکات کلیدی هر مسئلهای در یکی از فازهای DMAIC مشخص میشود. هرچه مسئله پیچیدهتر باشد نیاز به تحلیل بیشتر و توجه بر خلاقیت در فاز بهبود افزایش یابد. درصورتی که مسائل سادهتر، در فازهای اندازهگیری و تحلیل علل ریشهای آنها شناسایی شده و با سادهترین راهحل، مسئله حل میشود. تجارب انجام پروژههای ششسیگما در ایران نشان میدهد که مهمترین فاز در متدولوژی DMAIC فاز اندازهگیری و سپس فاز تحلیل است. چرا که اغلب بدلیل حجم زیاد و ابعاد متعدد مسائل میتوان مسئله موردنظر را با تلاش کمی تعریف نمود. فقدان روشهای اندازهگیری، جمعآوری دادهها و درنهایت تحلیل کمی آنها چیزی است که دراغلب سازمانهای ایرانی بدرستی انجام نمیشود و تنها با ایجاد بستر تصمیمگیری براساس دادهها و واقعیتها میتوان اغلب مسائل ششسیگما را حل نمود. برای نمایش تاکید بر روی فازهای اندازهگیری(M) و تحلیل(A) پیشنهاد میشود که متدولوژی DMAIC را در ایران بصورت DMAIC نشان دهیم تا بدینوسیله اهمیت دو مرحله اندازهگیری و تحلیل، همواره مورد توجه کارشناسان ششسیگما قرار گیرد.
2-6- تقویت ابزارهای مورد استفاده در جعبه ششسیگما
پس از تحلیل پروژههای متعدد ششسیگما در ایران به نظر میرسد که در متدولوژی بکار گرفته شده برخی از ابزارها از اثربخشی بیشتری برخوردار بوده و جایگاه خاص برخی از ابزارهای دیگر به شدت احساس میشود. شاید بتوان مهمترین ابزارهای بکار گرفته شده در پروژههای موفق ششسیگما را مطابق موارد زیر فهرست نمود:
-منشور پروژه
-درخت CTQ
-نمودار پارتو
-FMEA
-نمایش دادهها
-آزمونهای فرض
-رگرسیون و همبستگی
-نمودارهای کنترل
بنظر میرسد که با توجه به نوع پروژههای ششسیگما در ایران و وجود پروژههای نسبتا" ساده، در اغلب موارد، از تکنیکهای پیشرفته خلاقیت هر مرحله بهبود استفاده نمیشود ولی همانطور که در بخش 2-5 نیز اشاره شد میتوان برخی از ابزارهای کلیدی را به مراحل اندازهگیری و تحلیل اضافه نمود که از آن جمله میتوان به تکنیکهای ذیل اشاره کرد.
-ترسیم نقشه جریان ارزش
-نمودار Multivari
-Gage R&R وصفی
-تکنیکهای شبیهسازی
-تکنیکهای پیشبینی
2-7- نیاز به تثبیت وضعیت بهبود یافته
انجام پروژه بهبود را میتوان به فنر فشردهای تشبیه نمود که به سختی فشرده شده است و درصورتی که فشار موجود برداشته شود مجددا" به وضعیت خود بازمیگردد. هدف مرحله کنترل از متدولوژی DMAIC تثبیت شرایط بهبود یافته است تا امکان بازگشت مسئله به شرایط قبل از بهبود ممکن نباشد.
تجارب ششسیگما در ایران نشان میدهد که ضعف جدی در تثبیت و حفظ پروژههای بهبود وجود دارد. بطوری که تعدادی از پروژههای ششسیگما مجددا" به شرایط قبلی خود بازمیگردند. این وضعیت میتواند بدلیل عدمایجاد ساختارهای موردنیاز و یا تغییرات مداوم افراد و فرآیندهای سازمان باشد. با تمام این موارد باز هم لازم است تا پیشبینیهای لازم در متدولوژی DMAIC گنجانده شود. برای این منظور لازمست تا ابزارهای مناسبی در فاز کنترل گنجانده شده و پس از پایان پروژه، بخشی از سازمان (به عنوان مثال واحد تضمین کیفیت) مسئول پایش دستاوردهای پروژه باشد بطوری که درصورت نیاز مجری پروژه از تغییرات غیرعادی فرآیند آگاه شده و اقدامات اصلاحی لازم انجام پذیرد. با توجه به تجارب ششسیگما در ایران بنظر میرسد انجام این پایش و نظارت برای اغلب پروژههای ایرانی در طول یکسال پس از اتمام پروژه ضروری باشد. تمرکز درفاز کنترل و انجام کنترلهای مداوم یکی از الزاماتی است که میبایست در پروژههای ششسیگما در ایران تا حد ممکن رعایت شود. البته بدیهی است هرچه نوسانات اعمال شده به فرآیند بهبود یافته اضافه شود کنترل و حفظ نتایج نیز دشوارتر میشود. برای تاکید بر تداوم فازکنترل پیشنهاد میشود تا نحوه نمایش DMAICCCC… که از لزوم استمرار فازکنترل حکایت دارد را به کمک نماد دوره گردش درریاضی بصورت DMAIC نمایش دهیم.
2-8- زیرساختهای موردنیاز برای اجرای ششسیگما
اغلب افراد تصور میکنند که برای اجرای ششسیگما نیاز به استقرار بسیاری از سیستمهای مدیریتکیفیت است. و اجرای این رویکرد نیاز به مستقر نمودن زیرساختهای متعددی دارد ولی در واقع اینطور نیست، هنر ششسیگما آن است که سعی میکنند اغلب نیازهای خود را ایجاد کرده و بارور نماید ولی تجارب ما نشان میدهد که عدموجود مهارتهای خاصی در سازمان میتواند اثربخشی ششسیگما را تحتتاثیر قرار دهد. این نکته قابلتوجه است که تاکیداصلی ششسیگما بر آموزش ابزارها و تشریح مفاهیم است ولی مهارتها و فرهنگهای سازمانی را نمیتوان در مدت زمانی کوتاه تغییر داد و یا اصلاح نمود. این موارد موضوعاتی است که میبایست برای استفاده کاملتر از ششسیگما موردتوجه قرار داد. موضوعاتی مثل ایجاد زیرساخت و مهارتهای ارتباط برقرار کردن (درست گوش کردن، بدرستی دیدن و ارائه اثربخش مطالب و ...)، ارتقاء کارتیمی در سازمان، مدیریت رفع تعارضات، تمرکز بر یادگیری، تاکید بر فرهنگ تصمیمگیری براساس دادهها و نگرش سیستماتیک از جمله مهارتهایی هستند که میبایست به مرور درون سازمان تقویت گردد. عدمدرک درست این مفاهیم و مهارتها میتواند اثربخشی ششسیگما را نیز تحتتأثیر قرار دهد.
3-نتیجهگیری
تجربه تحلیل در تدریس و مشاوره پروژههای متعدد ششسیگما در ایران، نشان داده است که برای اجرای موفقیتآمیز ششسیگما لازم است تا تغییرات مشخص را در ساختار و متدولوژیهای ششسیگما اعمال نماییم. همانطور که بسیاری از کشورها رویکردهای بهبود را براساس شرایط خاص خود تغییر میدهند، لازم است ما نیز رویکرد موفق ششسیگما را با شرایط و محیط سازمانهای خود منطبق نماییم. البته توجه به این جمله معروف نیز قابلتعمق است، "در زمانی میتوانید چیزی را تغییردهید که آنرا خوب شناخته باشید".
بطور خلاصه میتوان گفت که میبایست زیرساختهای لازم را برای ششسیگما مهیا کنیم، موضوعاتی مثل ترویج کار تیمی و تصمیمگیری براساس دادهها از جمله مهمترین زیرساختهای لازم هستند. لازم است تا ابزارهای ششسیگما را مناسب با مسائلمان تقویت کنیم و متدولوژی DMAIC را به عنوان متدولوژی اصلی بهبود فرآیند برای مسائل مکرر و مهمی همچون کاهش زمان و کاهش هزینه، در قالب متدولوژیهای تصحیح شده بکار گیریم. نکته دیگری که مورد اشاره قرار گرفت، وجود متدهایی برای حل مسائل کایزنی بهبود و اجرای پروژههای جوابمعلوم است، عدم وجود این متدها در سازمان، مسائل تعریف شده در ششسیگما را تحتتأثیر قرار میدهد.
مابین نکات اشاره شده، درغالب سه نکته بطور خاص، به چگونگی پیادهسازی متدولوژی DMAIC تاکید گردیده است، در بخشی اشاره کردیم که مسائل تعریف شده غالبا" بر نیازهای اصلی ذینفعان متمرکز نبوده و لازم است تا تمام مسائل جهتگیری مناسبی داشته باشند. در بخش دیگر به اهمیت مراحل اندازهگیری و تحلیل در پروژههای ششسیگما پرداختیم و در قسمت دیگر نشان دادیم که بسیاری از پروژههای ششسیگما در ایران بدلیل وجود نوسانات، نیاز به کنترل مداوم دارند. برای تاکید همیشگی به این سه موضوع پیشنهاد نمودیم که نگارش متدولوژی DMAIC (تعریف- تعیین- تحلیل-تغییر-تثبیت) را به صورت DMAIC انجام دهیم. شاید مهمترین نکتهای بیان شده در این مقاله بر ایجاد توجه و باور در مدیران ششسیگما تاکید داشته است.
درصورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر میتوانید با نویسنده مقاله از طریق آدرس ایمیل abbas_saghaei@yahoo.com تماس حاصل نمائید.
دکتر عباس سقایی
کمربند سیاه ششسیگما از جامعه کیفیت آمریکا
مدیر آکادمی ششسیگما ایران
و
مهندس یاسر صمیمی
دانشجوی دکترای مهندسی صنایع،
دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی
1 متدولوژی بهبود فرآیند در رویکرد ششسیگما است که دارای 5مرحله تعریف(D)-اندازهگیری(M)-تحلیل(A)-بهبود(I) و کنترل(C) میباشد.
2 Bill Smith
3Michael J.Harry
4 Gryna
5 Juran & Godfrey
6 Waste
7 Voice of Business
8Solution-known
9Solution-unknown
10Define-Measure-Analyze-Innovation-Embed
11 Define-Measure-Analyze-Design-Optimize
12 Time reduction
13 Cost reduction
14 Defect reduction
[1]عباس سقایی، سپهر ایراندوست، دستاوردهای و تجارب ششسیگما در ایران، هفتمین کنفرانس بینالمللی مدیران کیفیت، تیرماه 1385، تهران، ایران
[2] Gryna, F.M, Quality Planning and Analysis, 4th ed. McGraw-Hill, London, 2001.
[3] Juran, J.F. and Godfrey, A.B, Juran's Quality Handbook, 5th sd., McGraw-Hill,London, 1998.
[4] Rath & Strong, Six Sigma Pocket Guide, Rath & Strong Management Consltants, Massachusetts, 2000.
[5] Voelkel, J.G., What Makes a Six Sigma Project Successful?, Quality Progress, May 2005
[6] Yang, K., Design for Six Sigma for Service, McGraw-Hill, London, 2005.
[7] عباس سقایی، کاظم عسگری، یاسر صمیمی، تعامل بین ششسیگما و تولید ناب، چهارمین کنفرانس بینالمللی مهندسی صنایع، دی ماه 1383، تهران، ایران
[8] رسول نورالنساء، امیر صالحیپور، عباس سقایی، ششسیگما چیست؟، چاپ دوم، انتشارات علم و صنعت ایران، تهران.
جک ولش در سال 1928 در آمریکا به دنیا آمد. کارشناسی مهندسی شیمی را از دانشگاه ام.آی.تی و کارشناسی ارشد و دکترای همان رشته را از دانشگاه ایلی نویز گرفت. وی پس از طی مراحل مختلف مدیریتی در بخشهای مختلف شرکت جنرال الکتریک، در سال 1980 در 45 سالگی به عنوان نوزدهمین مدیرعامل شرکت 120 ساله جنرال الکتریک به کار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جدیدی را در شرکت آغاز کرد و به کارکنانش دستور داد همه وقت هــدردادن های دیوانسالارانه و بودجه بندیهای فریبنده را کنار بگذارند. وی سپس با کوچک سازی شرکت به استفاده از اندیشه تمامی کارکنان در بهبود فعالیتهای شرکت دست زد. این فعالیتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سیگما و ورود به حوزه فعالیتهای شبکه ای سبب شد که سهام 100 دلاری شرکت در ابتدای شروع به کار او به بیش از دو هزار دلار برسد و درنتیجه سود سالانه 27 میلیارد دلاری سهام به 80 میلیارد دلار و دارایی 25 میلیارد دلاری به 400 میلیارد دلار افزایش یابد. جک ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الکتریک که 20 سال آخر آن در بالاترین پست اجرایی (مدیرعاملی) سپری شد الگوی موفقی از آینده نگری و فداکاری و تدبیر و مسئولیت را در مقابل مدیران در سطح جهان قرار داد و خود را شایسته نامزدی مدیر برتر قرن بیستم کرد.
کلیات
- مدیر رؤیایی (تاکتیک های مدیریتی برای رسیدن به مرزهای رقابت)
1 - راز مدیریتی اول: قدرت تغییرات را مهار کنید: از میان تمام ایده ها و دستورالعمل های جک ولش هیچیک مهمتر از این دستور ساده نیستند: «تغییر کنید قبل از آنکه خیلی دیر شود». برخلاف سایر مدیران تجاری، ولش عاشق ایجاد تغییرات بود. او این کار را هیجان انگیز و متهورانه می دانست. یکی از ابتکارات وی، «تمرین تدبیر» نام داشت و این ابتکار یک برنامه 10 ساله برای استفاده از تفکرات کارمندان بود. تمرین تدبیر طراحی شده بود تا کارمندان بتوانند دانش خود را در شرکت مطرح و از آن استفاده کنند.
دستورالعمل های ولش: پذیرای تغییرات باشید، اجتناب از تغییرات آسان است. اطمینان حاصل کنید که کارمندان از تغییرات با آغوش باز استقبال می کنند.
2 - راز مدیریتی دوم: با واقعیت روبرو شوید. معنای روبرو شدن با واقعیت این بود که به تجارت های جنرال الکتریک با نگرشی کاملاً جدید توجه شود. ولش این فرایند را «بازسازی» نامید. منظور از بازسازی این بود که با یک نگاه واقع بینانه به سراسر کمپانی نگریسته شود و سپس همه قسمتهای موجود به شکلی دوباره چیده شده و براساس این نگرش با هم ارتباط داده شوند.
3 - راز مدیریتی سوم: مدیریت کمتر مساویست با مدیریت بهتر. او از مدیران می خواست تا در امور جزئی برای کارمندان خود مزاحمت ایجاد نکنند. تمــــام آنچه که جک ولش به مدیران می گــــوید در قالب این کلمات ساده بیان شده اند:
- آرامش خود را حفظ کنید.
- به زیردستان خود کمی آزادی بدهید.
- اجازه بدهید که آنها خودشان به انجام امور بپردازند.
- سعی کنید کمتر مدیریت کنید.
- درنتیجه این کارها، شما کارمندان فعال تر و بهره ورتری خواهید داشت.
4 - راز مدیریتی چهارم: یک تصویر بسازید، سپس کنار بروید. یکی از توصیه های ولش، کوچک سازی است. کوچک سازی به معنای داشتن کارمندان کمتر است. ولش در این باره می گوید: «هرچه تعداد ما کمتر می شود، بهتر می توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم، چون واسطه ها و فیلترها کمتر می شوند. ما متوجه شدیم که با تعداد لایه های کمتر، دارای ظرفیت مدیریتی بیشتری خواهیم بود. ما بهتر مدیریت نمی کردیم، بلکه کمترمدیریت می کردیم و این بهتر بود».
5 - راز مدیریتی پنجم: هرگز به دنبال یک ایده اصلی نباشید، بلکه درعوض چندین هدف روشن و کلی را به عنوان استراتژی های تجاری تعیین کنید. او توصیه می کند که یک چارچوب کلی برای عملکرد تیم خودتان تعریف کنید، ارزشهایی را مشخص کنید که با اهداف کمپانی سازگاری داشته باشند و بیانگر تصویر فرهنگ و اهداف کمپانی باشند و بالاخره اطمینان حاصل کنید که فضا و مجال کافی برای مانور دادن در کمپانی شما وجود دارد.
6 - راز مدیریتی ششم: کارمندانی تربیت کنید که در ارزشهای کمپانی سهیم باشند؛ یعنی از آنها تعهدات لازم را گرفته و در ارزشهای کمپانی سهیمشان کنید. یک مدیر خوب، مسئولیتها را برعهده می گیرد، اما درعین حال به کارمندانش این امکان را می دهد که خودشان درباره امور مختلف تصمیم گیری نمایند. کارمندانی را که به ارزشهای کمپانی اعتقاد ندارند اخراج کنید، حتی اگر عملکرد بسیار خوبی داشته باشند. این یکی از سخت ترین کارهایی است که یک مدیر باید انجام بدهد.
- مشتعل شدن یک انقلاب (استراتژی هایی در قبال تغییرات)
7 - راز مدیریتی هفتم: تجارت خود را با یک نگاه تازه موردبررسی قرار دهید و تصمیم بگیرید چه چیزهایی باید تعمیر شوند، چه چیزهایی باید پرورش داده شوند و چه چیزهایی باید کنار گذاشته شوند.
دستورالعمل های ولش: باید فاکتورهایی که در تجارت شما تاثیرگذار هستند دقیقاً موردبررسی و زیرنظر قرار دهید. به طور منظم بازرسی هایی را از امور تجاری خود انجام بدهید تا از سلامت آنها اطمینان حاصل کنید. پیروی از دستورالعمل های قدیمی و معمول، نسخه ای است که شکست شما را تضمین می کند. براساس واقعیت های امور تجاری و بازارهای مربوط به آنها، تصمیمات جسورانه بگیرید و هیچ هراسی به خود راه ندهید.
8 - راز مدیریتی هشتم: شماره 1 یا شماره 2 بازار مربوط به خود باشید و همواره به ارزیابی شرایط بازار ادامه دهید. برندگان واقعی کسانی هستند که اطراف خود را خوب بگردند و با سازمانهایی که رشد خوب و مناسبی دارند به شراکت بپردازند و همواره بر شماره 1 یا شماره 2 بودن در تجارت و بازار مربوط به خود پافشاری نمایند.
9 - راز مدیریتی نهم: تقلیل نیرو و کوچک سازی را شروع کنید، پیش از آنکه خیلی دیر شود. هرگز براساس رأی گیری از افراد رهبری نکنید. به خاطر داشته باشید که کوچک سازی امروز ممکن است باعث عدم بروز مشکلاتی پیچیده تر در آینده شود.
10 - راز مـــدیریتی دهم: به منظور انجـام جهش های کوانتومی از کسب مالکیت شرکتهای دیگر استفاده کنید. از انجام جهش های کوانتومی حتی اگر برخلاف فرهنگ حاکم بر کمپانی بود هراس نداشته باشید. کسی که تردید داشته باشد باخته است، تفاوت بین شکست و پیروزی در سریع عمل کردن است.
11 - راز مدیریتی یازدهم: فرهنگ آموزشی اول: از نامحدود بودن و قدرتمندسازی جهت پرورش فرهنگ آموزش، استفاده کنید. هر کمپانی که به دنبال عقاید خوب نباشد و با ایده های جدید، برخورد باز و آزادی نداشته باشد باید مطمئن باشد که عقب خواهدماند و بقای آن به خطر خواهد افتاد. اطمینان داشته باشید که ایده های ارزشمند حتماً به مرحله اجرا خواهند رسید. از تبادل ایده ها و عقاید در داخل کمپانی خودتان غفلت نکنید.
12 - راز مدیریتی دوازدهم: فرهنگ آموزشی دوم: ایده های خوب را بدون توجه به اینکه از کجا آمده اند، در امور تجاری خود به کار گیرید. ولش همــواره تمایل داشت تا رمز موفقیت و بی نظیر بودن جنرال الکتریک را در فرهنگ آموزشی آن بداند. مزیت رقابتی نهایی یک کمپانی در توانایی یادگیری و تبدیل آموخته ها به عملکردهای مناسب و به کارگیری آنهاست.
دستورالعمل های ولش: جستجوی ایده های جدید را یکی از اولویت های کارمندان خود قرار دهید. به کارمندانی که به مبادله دانش و اطلاعات خود می پردازند، پاداش بدهید.
13- راز مدیریتی سیزدهم: برندگان بزرگ در قرن بیست ویکم، جهانی هستند. ایده داشتن یک کمپانی جهانی بی معنی است. امور تجاری جهـــانی هستند، نه کمپانی ها. ولش توصیه می کند که عادت کنید به فراسوی مرزهای داخلی بیندیشید. برای کسب موفقیت در بازارهای خارجی پایگاههای داخلی خود را استحکام ببخشید.
- برکناری عنصر مدیریت (رازهایی کارآمد درجهت ایجاد یک سازمان نامحدود)
14 - راز مدیریتی چهاردهم: لایه زدایی کنید و خود را از بخشهای بیهوده رها نمایید. لایه زدایی به جسارت و جرأت زیادی احتیاج دارد. این روشی است کـــه باعث می شود تا کارمندان رده های پایین تر از شر کارهای اداری و امور دفتری بی معنی خلاص شوند. لایه زدایی را از طریق برکنار کردن لایه هایی آغاز کنید که فکر می کنید هیچ ارزش افزوده ای را به روند کارها اضافه نمی کنند.
15 - راز مدیریتی پانزدهم: کارایی را ازطریق رازهای S(سرعت، ساده سازی، اعتماد به نفس) بالا ببرید. برای سادگی و ساده بودن - مخصوصاً در سازمانهای بزرگ - اعتماد به نفس زیادی لازم است. بوروکراسی توسط سرعت به خطر می افتد و از سادگی نیز متنفر است. یکی از سخت ترین وظایف هر مدیر این است که به سطحی از اعتماد به نفس برسد که از سادگی و ساده رفتار کردن هیچ واهمه ای نداشته باشد. راه به وجود آوردن اعتماد به نفس این است که فرایندی را طراحی کنیم که به افراد امکان صحبت کردن با یکدیگر و اعتمادکردن به همدیگر را بدهد.
16 - راز مدیریتی شانزدهم: مانند یک کمپانی کوچک رفتار کنید. کمپانیهای کوچکتر سرعت حرکت بالاتری دارند. آنها عواقب دودلی را به خوبی می شنـــــاسند. چیـــزی که ما برای به دست آوردنش سخت تلاش می کنیم، همان روحیه است که بر یک کمپانی کوچک حاکم است. مـــا می خواهیم روحیه و سرعت کمپانی های کوچک را درون کمپانی بزرگ خودمان به کار گیریم. ولش توصیه می کند که هرگز اجازه ندهید که خاصیت ها و صفات بزرگ شدن بر شما چیزه شود، بزرگتر شوید، به کار خودتان وسعت بیشتری بدهید و دامنه فعالیتها را گسترده تر نمایید، اما روحیه یک کمپانی کوچک و سریع و چالاک را در خودتان حفظ کنید.
17 - راز مدیریتی هفدهم: مرزها و محدودیتها را برطرف کنید. جک ولش همواره بر «نامحدود بودن» تاکید داشت. او می گفت کمپانی نامحدود، یعنی یک کمپانی که در آن دیوارهای موجود بین افراد داخلی و همچنین بین سازمان و طرفهای تجاری خارجی نابود شوند. نامحدود بودن به ما این اجازه را می دهد که با هم شوخی کرده و از مصاحبت و همکاری با هم لذت ببریم. یک سازمان باید دارای فضایی غیررسمی، بسیــــــار راحت و سرشار از حس اعتماد باشد.
18 - راز مدیریتی هیجدهم: انرژی کارمندان خود را رها کنید. اگر می خواهید سرعت عمل بیشتری داشته باشید و کارایی بهتری پیدا کنید و در عرصه رقابت با قدرت ظاهر شوید، می باید انرژی خفته در افرادتان را بیدار نمایید.
دستورالعمل ها: کارایی افراد را ازطریق درگیر کردن آنها با امور مختلف مربوط به کارشان بالا ببرید. کارمندان شرکت را به صاحبان شرکت تبدیل کنید. صاحبان شرکتها نقش بسیار مهمتـــری در تصمیم گیری های شرکت ایفا می کنند.
19 - راز مدیریتی نوزدهم: به افرادی که واقعاً کارها را انجام می دهند، گوش فرا بدهید. علاقه و تمایل به استفاده از خلاقیت نیروها، شنیدن ایده های جدید واجرای این ایده ها در سراسر کمپانی، ما را به سمت یک برنامه که آن را «تمرین تدبیر» نامیدیم، رهنمون ساخته است. جک ولش امیدوار بود که برنامه «تمرین تدبیر» چهار هدف مهم را برای شرکتش به ارمغان آورد: حس اعتماد و اطمینان را در میان کارمندان توسعه دهد، کارمندان را قدرتمند سازد، کارهای غیرضروری را حذف کند، فرهنگ جنرال الکتریک را انتشار دهد.
20 - راز مدیریتی بیستم: نزد کارمندان خود بروید و به تمام سوالاتشان پاسخ دهید. مهمترین وظیفه ای که یک رهبر به دوش دارد این است که به دنبال صدا و ارزش و اعتبار کارمندان خود باشد، برای آنها ارزش قائل شود و به رشد و پرورش آنها بپردازد. ولش می گوید به دنبال رفتارهایی باشید که ممکن است در گذشتـــــه مناسب و خوب بوده اند، اما درحال حاضر اشتباه بوده و ارزشی ندارند، آنها را پیدا کنید و از بین ببرید.
21 - راز مدیریتی بیست ویکم: بسط پیدا کنید، هرچقدر که می توانید اهداف خود را بیشتر نمایید. افرادی که بدون حدومرز به کارهایشان سرعت می بخشند و رؤیاهای خود را بسط و گسترش می دهند، از قدرت نامحدودی برای تقویت امـــــــور و بهبود کارها، برخوردار می باشند. ولش درباره گسترش دهی معتقد است که: در یک سازمان نامحدود و بدون حدومرز که گرایش به سمت سرعت دارد، تعیین اهداف مشخص و قابل دسترس، یک نقطه ضعف محسوب می شود... در یک کمپانی که اکنون به جای تنبیه کردن کاستی ها و عملکردهای ضعیف بـــــه سمت هدفهای گسترش یافته می تــــازد، تعیین این اهداف و برداشتن جهش های کوانتومی درجهت رسیدن به آنها باید یک واقعه روزمره باشد.
- نسل بعدی مدیریت (مفاهیمی جهت دستیابی به یک نرخ رشد دورقمی و تقویت آن)
22 - راز مدیریتی بیست ودوم: کیفیت را به عنوان اولویـــت اول خود قرار دهید. همان گونه که بی حدومرز بودن برای ما مشخص می کرد که چه رفتاری باید داشته باشیم، کیفیت شش سیگما هم برای ما مشخص می کند که چگونه باید کار کنیم.
دستورالعمل ها: کیفیت محصولات و فرایندهای موجود در کمپانی شما، تعیین کننده میزان موفقیت کمپانی شما می باشد. کیفیت کالاهای شما باید آنچنان در موفقیت مشتریانتان مهم باشد که شما به عنوان تنها گزینه ارزشمند در ذهن آنها ماندگار شوید.
23 - راز مدیریتــــی بیست وسوم: کیفیت را بـه عنوان وظیفه شغلی همه کارمندان در بیاورید. جک ولش عقیده داشت که برنامه شش سیگما، بزرگترین فرصت برای رشد است، سوددهی ما را افزایش می دهد و ما را به بیشترین و بالاترین حدرضایت شغلی کارمندان درطول تاریخ کمپانی خواهد رساند.
هدف جنرال الکتریک در اجرای برنامه شش سیگما این بود که میزان عیب و نقص را درهریک میلیون محصول یا فراینـد، به کمتر از 4 مورد برساند (میانگین صنعتی در این زمینه چیزی بین 50/000 تا 100/000 مورد بود). ولش بر این باور بود که کیفیت در درجه اول به نفع مشتریان است. اگر مشتریان متوجه نشوند که بیشترین سود بهبود کیفیت در جنرال الکتریک متوجه آنان است، تمام این تلاشهـا بی ارزش خواهدبود.
24 - راز مدیریتی بیست و چهارم: اطمینان حاصل کنید که همه افراد می دانند شش سیگما چگونه عمل می کند. جنرال الکتریک پنج معیار را برای ردیابی مسیر حرکت و برآورد میزان موفقیت در طرحهای شش سیگما برای خود طراحی کرد که عبارتند از: رضایت مشتری، هزینه و خسارت پایین بودن کیفیت، کیفیت ارائه کنندگان مواداولیه، کارایی داخلی، طرحهای تولیدی، ولش صراحتاً می گفت: در قرن بیست ویکم ما افرادی را که کیفیت گرا نباشند و ذهن خود را براساس پرداختن به کیفیت برنامه ریزی نکرده باشند، نه استخدام و نه حفظ می کنیم.
25 - راز مدیریتی بیست و پنجم: اطمینان حاصل کنید که مشتریها، کیفیت بالای کالاها را احساس می کنند. ولش می گوید برنامه شش سیگما از یک برنامه بهبود کیفیت تبدیل به یک برنامه بهبود کارایی گردید و سپس تبدیل به برنامه بهبود رضایت خاطر مشتریان شد و سپس تبدیل به برنامه تغییر DNA و اصول بنیادین کمپانی جنرال الکتریک گردید.
26 - راز مدیریتی بیست و ششم: تجارت خدمات خود را پرورش دهید، چرا که موج آینده در این امور می باشد. شما باید با بخش خدمات به عنوان بازار اصلی و اولویت اول شغل خود برخورد نمایید. کمپانی شما می تواند ازطریق تمرکز بر بخش خدمات، بازارهای خود را چندین برابر گسترش دهد. با حداکثر سرعت ممکن به بخش خدمات وارد شوید.
27 - راز مدیریتی بیست وهفتم: کمپانی خود را به یک کمپانی الکترونیکی تبدیل کنید. حرکت به سمت اینترنت و تجارت الکترونیک، چهارمین اقدام مهمی بود که ولش انجام داده بود. این چهار اقدام عبارت بودند از: تمرین تدبیر، جهانی شدن، کیفیت شش سیگما، تجارت الکترونیک.
28 - راز مدیریتی بیست و هشتم: امور تجاری فعلی خود را به صورتی درآورید که ازطریق اینترنت قابل دسترسی باشند.<
دستورالعمل ها: مدل های تجاری خود را با اینترنت منطبق نمایید. شما برای استفاده از اینترنت، نیاز به مدل های تجاری جدید ندارید.
29 - راز مدیریتی بیست ونهم: از تجارت الکترونیک برای زدن ضربه نهایی به پیکره بوروکراسی استفاده نمایید. ولش درباره اینترنت می گفت این بزرگترین انقلابی بود که تاکنون دیده ام. این کار، بسیار هیجان انگیز بود. این پدیده به کارها سرعت می بخشد و بهره وری را در بخش خرید و فروش افزایش می دهد.
مطالب عنوان شده در کتابی تحت عنوان بهبودی یا نابودی آورده شده است که یک فرایند مرحله به مرحله از ابتدای راه با ولش همراه شده و اقدامات او را به ترتیب در 29 فصل، تحت عنوان رازهای مدیریتی به تصویر کشیده است. از آنجا که این کتاب کلیه نوآوری ها و ابتکارات مدیریتی جک ولش را از سال 1981 تا 2001 شامل می شود، می توان گفت کاملترین کتابی است که تا به حال درباره اصول مدیریت ولش تدوین شده است.
اسلاتر نویسنده کتاب حاضر که بارها جلسات متعددی را درباره طرز تفکر و روشهای خاص مدیریتی جک ولش با او داشته معتقد است که این کتاب، کاملترین کتابی است که تا به حال درباره اصول مدیریتی ولش نگاشتــــه شده است.
Green Productivity
بهرهوری سبز، به کار گیری تکنولوژیهای مناسب و تکنیکهای مدیریتی صحیح در راستای تولید کالاها و خدمات سازگار با محیطزیست و در جهت افزایش بهرهوری و سوددِهی است.
در همین راستا بهرهوری سبز از دو اصل بهرهوری و محیطزیست حاصل شدهاست. اصل پاسخگوئی زیستمحیطی، مسئولیتپذیری را ایجاد نموده است تا مسئولیت اصلاح خسارات وارده زیستمحیطیی بر گردن آلوده کننده باشد.
پاسخگویی، اصل راهنمایی است که به مسئولیتپذیری در قبال اقداماتی که در جهت توسعه صورت میگیرند، تأکید دارد. این اصل نیاز کسب و کار را به پاسخگو بودن در مقابل ذینفعان مختلف، مقرر میدارد. واحدهای کاری به واسطه قانون، درمقابل قانونگذاران پاسخگو هستند. با این وجود، سایر ذینفعان چون عرضه کنندگان، مشتریان، مصرف کنندگان و عموم مردم، به طور فزاینده خواهان پاسخگویی در مقابل اقدامات و تأثیراتی هستند که فعالیتهای واحد کاری به جای میگذارد.
اصل پاسخگویی در قبال محیطزیست و جامعه از یک سو از سازمان آلودهکننده می خواهد که نسبت به آلودگی ایجاد شده احساس مسئولیت کند و همچنین جلوگیری از منشأ آلودگی را با رویکرد آینده گرا مورد حمایت قرار می دهد.
این روش، نوعا" در موقعیتهایی قابلیت به کار گیری دارد، ...ادامه مطلب را در نسخه PDF ملاحظه فرمائید.
محمد حسن امامی
عضو هیئت مدیره انجمن مدیریت کیفیت ایران
دبیر علمی همایش بهرهوری سبز
برای دریافت نسخهPDF اینجا را کلیک نماید
ازطريق ارتباط دادن مديريت كيفيت جامع با برنامه ريزي استراتژيك هم افزايي حاصله مي تواند احتمال اجراي موفقيت آميز برنامه ريزي استراتژيك و يكپارچگي آن را با اعمال و فرهنگ سازمان افزايش دهد. سازمانهاي بخش عمومي با محيط متغير همراه با رشد انتظارات شهـــروندان و بودجه هاي محدود روبرو هستند، بديهي است ازطريق برقراري ارتباط بين مديريت كيفيت جامع با برنامه ريزي استراتژيك احتمال اجراي ماموريت سازمان در يك شيوه كارا و موثر افزايش مي يابد.
مديريت كيفيت جامع عبارت است از يك استراتژي كه با تغيير اعتقادات بنيادي، ارزشها و فرهنگ يك شركت و مشاركت همگاني ارتباط دارد.
مديريت كيفيت جامع وضوح و روشني اهداف را با يك رويكرد انقلابي براي تغيير درهم مي آميزد و همه جنبه هاي كار، از مشخص كردن نيازهاي مشتريان تا ارزيابي مشتريان مبني بر اينكه آيا راضي هستند يا خير، را شامل مي شود. كيفيت به معني برآوردن و ارضاي انتظارات مشتريان است و مديريت يعني توسعه و حفظ ظرفيت سازمان براي بهبود مستمر كيفيت.
اگرچه مديريت كيفيت جامع نوين برمبناي كار دمينگ است اما او هيچگاه از اين واژه استفاده نكرد همچنين مديريت كيفيت جامع تكنيك هاي صحيح ديگري مانند الگوبرداري از نمونه هاي موفق، چرخه هاي كيفيت و ديگر ابزارهاي بهبود فرايند را با هم درمي آميزد.
براي اكثر سازمانها اجراي اين تغييرات اثرات بسياري خواهد داشت كه عبارتند از: فرهنگ، رهبري، ساختار سازماني و فرايندها. كيفيت كلي تغيير سازماني انعكاسي از كيفيت برنامه هاي استراتژيك و اجراي طرحهاي سازماني خواهدبود.
تغيير فرهنگي: بخشي از تغيير فرهنگي رفتارهايي است كه در گذشته به موفقيت كارمند منجر شده و بايد براي ايجاد رفتارهايي جديد تغيير يابند. تغيير سازماني بدون تغيير شخصي نمي تواند اتفاق بيفتد. سازمانهاي بخش عمومي و خصوصي با تغيير فرهنگ سازماني دست به گريبانند، البته فرهنگ ممكن است عمدتاًَ در سازمانهاي دولتي بخاطر قدمت سازمان با آن عجين شده باشد. معرفي تغيير فرهنگ به عنوان يك اصل و مبنا درگروههاي فرعي سازمان و توسعه الگويي براي گروههاي ديگر سازمان ممكن است در مرحله گذار سازمان كمك شاياني كند. صرف نظر از رويكرد انتخابي (برگزيده)، رهبر بايد اين تغيير اساسي را در فرهنگ سازماني به حركت درآورد. تغيير فرهنگي بايد با مشاركت مديران رده بالا و مياني همراه باشد، يا اينكه مديريت كاركنان همه تلاشهاي رهبري براي تغيير سازماني را نفي كند. چون در اصل، فرهنگ سازمان انعكاسي از ارزشهاي رهبري است.
زماني كه تغيير فرهنگي انجام شد مديريت كيفيت جــــامع در سازمان نفوذ مي كند و با رويه هاي عملياتي استاندارد درمي آميزد. «هيرشفيلــدر» تغيير اساسي را به عنوان شروعي همراه با تفكر و توسعه دو رفتار جديد افراد تعريف مي كند: 1 - توانايي براي پاسخ به چالشهاي جديد به طور كامل و منعطف؛ 2 - يادگيري از اشتباهات.
مديريت كيفيت جامع به عنوان فلسفه مديريت: «مديريت كيفيت جامع عبارت است از فلسفه مديريت كه بايد بخشي - اگر قلب آن نباشد- از استراتژي كسب و كار باشد» و حمايت مديريت ارشد سازماني يك عامل بسيار مهم و موثر در اجراي موفقيت آميز آن است. حمايت بايد واقعي باشد، و با اعمالي از قبيل فراهم آوردن منابع ضروري و تفويض اختيار موردنياز براي اجراي بهتر همراه باشد. اين امر بويژه در سازمانهاي دولتي، حياتي است. رهبر در سازمانهاي دولتي نبايد فقط تلاشهاي مديريت كيفيت جامع را حمايت كند بلكه سازمان بايد قادر بــــاشد تا عزم حركت را به رغم تغييــــر مشخص در موضع رهبري به خاطر گزينش، توافق و يا جابجايي تكاليف حفظ كند، كه انجام اين امر مستلزم تعهدات بيشتر است، زيرساختها بايد ايجاد و بايد با فرهنگ سازمان تلفيق شده باشد.
مديريت كيفيت جامع و دولت: بخش عمومي، ازقبيل دولت، تغييرات اساسي را به عنوان نتايج تغيير محيطي تجربه كرده اند كه شامل: خصومت عمومي شديد در حال رشد، رشد تعهدات، كاهش منابع تامين وجه، اهداف مخالف و تمايلات سهامداران مختلف. محيط متغير موجب بروز رويكردهاي جديدي براي دستيابي به ماموريت سازمان مي شود. مديريت استراتژيك توانست به دسته بندي اين چالشها كمك كند اگرچه اين امر بيشتر در بخش خصوصي و كمتر در بخش عمومي مورداستفاده قرار گرفت. اين امر نتيجه مشكل انتقال فرايند از بخش خصوصي به بخش عمومي و فقدان توافق روي اين نكته است كه مديريت استراتژيك در بخش عمومي به چه معناست. برخلاف اين امر، هر جايي كه مديريت استراتژيك اجرا شد _«مديريت استراتژيك درك شده... تا جهت و اداره تمايلات سياسي را فراهم كند».
در بخش عمومي تقريباً محدوديت بسياري از منابع وجود دارد و البته دانش كاركنان و خلاقيت واقعاً آموزش داده نشده است، درنتيجه مديريت كيفيت جامع يكي از ابزارهاي سازمانهاي حكومتي است كه براي برآوردن تقاضاهاي روبه رشد در محيط متغير امروزي تلاش مي كنند. البته مديريت كيفيت جامع بايد براي دستيابي به الزامات منحصر به فرد سازمانهاي حكومتي اصلاح شود.
تهديد ديگر براي اجراي مديريت كيفيت جامع در سازمانهاي بخش عمومي اين است: رهبري سياسي زماني كه بفهمد مديريت كيفيت جامع احتياج به تعهدي بلندمدت دارد، دلسرد شود. همچنين ريسك ديگر اين است كه حمايت سياسي ممكن است درزماني كه يك بحران جايگزين بحران ديگري مي شود كاهش يابد.
چالشهاي دولتي: يكي از چالشهايي كه دولت در زمان اجراي مديريت كيفيت جامع با آن مواجه است اهميت صرفه جويي در هزينه است، كه يك ارتباط بودجه اي واضح و روشني براي سود در بخش دولتي همانند بخش خصوصي، وجود ندارد. بنابراين، رهبري مشوقهاي انگيزشي اندكي براي اجراي مديريت كيفيت جامع دارد. گزينشها و انتخابهاي پياپي و بــودجه هاي سالانه، ايجاد و سرسپردن به اولويتهاي بلندمدت را مشكل مي سازد. هرچند مشوقهايي كه وجود دارند اغلب فقط از سطح حداقل دستيــابي به الزامات قانوني حمايت مي كنند و براي شروع فرايندهايي كه كيفيت بلندمدت را بهبود مي دهند مشكل ساز هستند. دستيابي به حــــداقل استانداردها ازجمله نقاط ضعفي است كه «هري» براي مديريت كيفيت جامع مشخص مي كند. يك مجموعه حكومتي كه بر دستيابي به الزامات قانوني و حداقل تكيه مي كند اين نقطه ضعف مديريت كيفيت جامع را ممكن است تشديد كند.
صرفنظر از چالشهاي موجود، مهمترين تمركز در بخش عمومي روي اجراي ماموريت است، «به علاوه يك بخش ممكن است به اهداف كمي اش برسد اما كيفيت خدمات يا اثربخشي بخش ممكن است واقعاً كاهش يابد». انتخاب پروژه اي كه مي تواند به راحتي با بهبودهاي ضرب الاجلي اجرا شود موفقيت سريعي را فراهم مي كند كه استفاده از مديريت كيفيت جامع را تشويق خواهدكرد و درك ســـرپرستاني را شكل مي دهد كه مديريت كيفيت جامع به آنها كمك مي كند و مانع از انجام شغل و انجام ماموريت نمي شود.
«ماهيت انحصاري دولت آن را از مشكلات مشابهي كه براي كيفيت در سازمـــانهاي خصوصي وجود دارد مصون مي سازد».
درحالي كه به نظر مي رسد سازمانهاي بخش دولتي مانند موسسات دولتي برمبناي مشتري مداري باشند، اما درواقع چنين چيزي نيست. تحويل بسياري از خدمات حتي خدمات ضروري، جايگزين كردن اشكال ديگري از تحويل خــــدمت مانند خصــوصي سازي را سبب مي شود. همچنين جايگزين هاي ديگري براي تحويل خدمات و تامين وجوه برنامه ها وجود دارند - هر چند در زماني نه چندان طولاني به وسيله موسسات دولتي تحويل داده مي شوند - كه اين موسسات تمايل دارند تا به صورت متمركز آنها را هدايت كنند. با وجود اين، «مشتريان بالقوه - هم تجار و هم تك تك شهروندان» ممكن است شهر ديگري را براي جابجايي انتخاب كنند.
«كيفيت توسط بسياري از مديران به عنوان مزيت استراتژيك شناخته شده است» و فقط موسسات و نهادهاي بخش خصوصي به دنبال چنين مزيتي هستند و موسسات دولتي احتياج دارند تا كيفيت را همانند بخش خصوصي دنبال كنند. استفاده از مديريت كيفيت جامع براي سازمــانهاي خدماتي احتياج به ملاحظات ويژه اي دارد، چون خدمات نوعاً در يك زمان توليد و مصرف مي شوند. در دهه 1990 موسسات خصوصي با بخشهايي از قبيل ارتباطات از راه دور، بانكها و بيمه در ميان ساير بخشها شناخته شده بود و شروع به حمايت از مديريت كيفيت جامع كردند.
بسياري از اين صنايع شركاي دولتي داشتند كه شروع به بررسي مديريت كيفيت جامع به عنوان روشي ثابت و ماندني براي بهبود خدماتشان كردند. در سطح فدرال (دولتي) بررسي عملكرد ملي از رويكرد مديريت كيفيت جامع حمايت مي كند.
در گذشته كيفيت به وسيله كنگره ها يا ادارات دولتي تعريف مي شدند، نه به وسيله مشتريان شهروند، «مشتريان زمان كوتاهتر، عملكرد به موقع، كيفيت برتر و قيمت خوبي براي برابري ارزش مي خواهند».
همانند بخش عمومي در بخش خصوصي نيز چنين واقعيتي وجود دارد. همگان تقاضاي خدمات بهبوديافته و سطحي بالا از مشاركت را در فرايند تعريف كيفيت و خدمات درخواست مي كنند، كه اين امر وظيفه پيچيده اي شده است زيرا درحالي كه عامه مردم تقاضاي بهبود كيفيت و خدمات دارند، به صورت همزمان، آنها نسبت به هرگونه افزايشي در بار مالياتي معترض اند. اين دوگانگــــي اغلب به اين خاطر اتفاق مي افتد كه مشتريان خدمات با كيفيت خوب و قيمت كمتر مي خواهند. با وجود اين، سازمانهاي دولتي بايد به هر طريقي تعادلي بين اين دوگانگي، يعني كشمكشهاي پياپي و الزامات شهروندان برقرار كنند.
اين وظيفه اگر پيچيده تر مي شود به خاطر اين است كه در مجموعه هاي دولتي اجراي موفقيت آميز مديريت كيفيت جامع، كه فقط مشتريان مستقيم را بدون درنظر گرفتن خـــواسته هاي بخش عمومي وماليات دهندگان ملاحظه مي كند، ممكن است آسيبش بيشتر از فايده اش باشد. سازمانهاي بخش عمومي استقلال كمي در اين راستا دارند. فرايندهاي سياسي اغلب معين مي كند كه چه اقدامات و اهدافي را موسسات دولتي بايد تعقيب كنند. يكي از نقاط قوت آوردن مديريت كيفيت جامع به موسسات دولتي اين است كه مشتريان و پيامدهاي مطلوب تعريف شده است. واضح است كــــــه درك اين پيامدهاي مطلوب مي تواند به دوري از پيامدهاي منفي غيرمنتظره صرفنظر از كسب بهبود در رضايت مشتري بينجامد.
چرا مديريت كيفيت جامع به شكست مي انجامد؟ اين امر كه مديريت كيفيت جامع در بسياري از سازمانها به شكست مي انجامد كنايه اي بيش نيست، چون مديريت كيفيت جامع از توسعه و پيروي از يك فرايند براي اجرا حمايت مي كند.
اجراي ناقص مديريت كيفيت جامع ممكن است جامعيت ناقص و تخصيص افراد غيرآماده را براي انجام و اجرا درپي داشته باشد. فريب خوردن مديران و مجريان امر كيفيت ممكن است به سرگردانيشان منجر شود. آنها فكر مي كنند كه شكل دهي يك كميته كيفيت و درگيري در فعاليتهاي كيفيت و برنامه ها به تغيير منجر خواهدشد. مشكل مستمر ديگر، ناكامي تعهدات و برنامه هاي بيش از اندازه مديريت كيفيت جامع است. ناكامي برنامه هاي مديريت كيفيت جامع تلاشهاي متوسطي را كه احتمــال موفقيتش بيشتر است را به شكست مي كشاند.
تعهد كاركنان براي اجراي مديريت كيفيت جامع حياتي است. برنامه ريزي ضعيف و كوچك سازي نامنظم سازمان تلاشهاي مديريت كيفيت جامع را در بسياري از سازمانها به زوال مــي كشاند. بسياري از كاركنان فكر مي كنند كه اين امر با فلسفه مديريت كيفيت جامع، كه امنيت شغلي را براي كاركنان خوب آموزش ديده و مشاركت كننده فراهم مي كند، متناقض است، روحيه كاركنان ضعيف مي شود و انعطاف پــذيري سازمان آن طور كه انتظار مي رفت بهبود نمي يابد.
مديريت كيفيت جامع اغلب با شوروشوق زياد از جانب مديريت و آموزش به وسيله مشاور آغاز مي شود و توسط كاركنان مشتاق در مشاغل تغييرنيافته پيروي مي شود. به نظر مي رسد كه مشاوران اولين منفعت مديريت كيفيت جامع باشند.
سبك مديريت و شايستگي هاي رهبري: دمينگ بيان مي كند كه اكثر سازمانها به صورت آرام و بي صدا از يك سبك مديريتي مدرن، فراگير و بسته اي (زندان گونه) استفاده مي كنند كه در بلندمدت سازمان را به انحراف مي كشاند. او پيشنهاد مي كند كه «اگر مديران تجاري در پاسخ بــــه تغييرات بي شماري كه جهان را مي لرزاند پاسخ موفقيت آميز مي دهند، نياز خواهند داشت تا پيشاپيش به سبك جديدي از مديريت انتقال يابند».
«شلتز» سيستم دانش عميق دمينگ را پيچيده مي داند، و شش شايستگي رهبري را توسعه مي دهد كه رهبر بايد داشته باشد:
توانايي درك سيستم ها و آگاهي از چگونگي هدايت سيستم؛
توانايي درك تنوع كار در برنامه ريزي و حل مسئله؛
درك اين نكته كه چگونه مي توانيم بياموزيم، دانسته هايمان را بهبود
وتوسعه دهيم، و به بهبود و يادگيري واقعي دست يابيم؛ درك افراد واينكه چرا آنها اين رفتارها را انجام مي دهند؛
درك وابستگيهاي دروني و تعاملات بين سيستم ها، تغييرات، يادگيري و
رفتار انساني: دانستــن اينكه به چه علت يكي بر ديگري اثر مي گذارد؛ دادن چشم انداز، مفهوم، جهت و تمركز به سازمان.
به نظر «شولتز» اين نكته اهميت دارد كه تمركز بر سبك مديريت قديمي را تغيير دهيم، كه شامل مديريت بر مبناي هدف است، و نقش رهبري بايد شامل شايستگي ششم (كه در بالا ذكر شد) و فراهم آوردن چشم انداز براي سازمان باشد.
ارتباطات و آموزش مديريت كيفيت جامع
مديران و كاركنان صفي به آموزش مديريت كيفيت جامع و اجراي موثرش نياز دارند. «دروتيوتيس» پيشنهاد مي كند كه با آموزش مناسب، مديران مياني و كاركنان مديريت كيفيت جامع را درك خواهندكرد و قادر خواهندبود تا از آن به طور موثري در بهبود منافع سازماني استفاده كنند. اين امر عرصه چالشي است بـــراي موسسات دولتي كه بودجه هاي آموزشي را محدود كردند و آموزش ازنظر آنان نوعي خوش گذراني است كه در هنگام كمبود منابع مالي آموزش به كنار نهاده مي شود. تغيير احتياج به مشاركت واقعي افراد و گروههاي درگير در تغيير دارد، يادگيري همراه با عمل موفقيتهاي كوچك دارد و مشاركت كنندگان را با مطالب آموخته شده مديريت كيفيت جامع، كه مي توانند براي تلاشهاي پيچيده استفاده شوند، به تدريج آشنا مي سازد. مزيت بيشتر اين است كه افرادي كه مستقيماً در فرايند مديريت كيفيت جامع مشاركت مي كنند احساس مالكيت نسبت به آن مي كننــد و خود را نسبت به موفقيتش متعهد مي دانند.
برنامه اي براي ارتباطات خوب و موثر، هم نتايج مطلوب تغييـــــــر و هم منافع مشاركت كنندگان را توجيه مي كند. ارتباطات موثر براي موفقيت مديريت كيفيت جامع ضروري است؛ بدون آن نتايج مي تواند به اجراي گران و ناكامي اش بينجامد. درك دليل تغيير، كارمندان را به آموزشهاي لازم جهت انجام تغيير بسيار مشتاق مي كند. نهادينه سازي آموزش براي سازمانهاي خدماتي ازقبيل دولت و موسسات بخش دولتي، وضوح مفاهيم را براي مشاركت كنندگان بهبود خواهد داد، و احتمال انجام آموزش اهداف مطلوب را افزايش مي دهد.
سودمندي مديريت كيفيت جامع: درهنگام استفاده از نتايج اصول مديريت كيفيت جامع در افزايش سودمندي سازمان، احتمال زيادي وجود دارد كه مديران سازمان با آغوش باز مديريت كيفيت جامع را پذيرا شوند. هرچند نتايج تحقيقــــات نااميدكننده است و نشان مي دهد كه يك پنجاهم يا يك سي ام سازمانها با برنامه هاي مديريت كيفيت جامع به منافع ملموس يا عمده رسيده اند. «هراري» خاطرنشان مي سازد كه مديريت كيفيت جامع به معني رد كيفيت نيست، و به اين نتيجه رسيد كه ردكردن كيفيت عبارت است از تمركز شديد، تعصب شديد، اصول آهنين، و راهي از زندگي براي همه. مديريت كيفيت جامع با آمارها، كميته ها و بخشهاي كيفيت مرتبط است. در چنيــــن حالتي «دناوان» پيش بيني مي كند كه بسياري از مديران اجرايي بيش از حد ديد خوش بينانه اي از كيفيت محصولاتشان دارند كه با واقعيات فاصله دارد. خودفريبي مي تواند موفقيت مديريت كيفيت جامع را به مخاطره اندازد.
سنجش و اندازه گيري: فقدان سنجش و يا سنجشهاي اشتباه يكي ديگر از علتهاي ناكامي مديريت كيفيت جامع است. اغلب سازمانها بر سنجشهــاي مالي، كه تحت يك افق زماني كوتاه مدت قرار دارد، تاكيد مي ورزند. با پذيرش مديريت كيفيت جامع، نتايج ضمني بايد افق زماني را براي سنجش موفقيتهاي مالي توسعه دهد. بنابراين، مديريت كيفيت جامع، الزام مي كند كيفيت و رضايت مشتري بايد سنجيده شود. سازمانها اغلب نمي دانند كه بر چه چيزي تمركز كنند، چون آنها از مشتريان و كاركنان درمورد بهبود نيازهايشان نظرخواهي نمـي كنند. حتي هنگامي كه فرايندها تعريف شده اند، اشتباه مشترك سـازمانها را سردرگم مي كند. «داده به خاطرستاده، فرايند براي نتايج، و فعاليتهايي براي نتايج». الگوبرداري (BENCHMARKING) يك فعاليت است و خودش به تنهايي به عنوان هدف نيست، البته بايد به عنوان يك بخشي از فرايند بهبود مستمر باشد تا داراي ارزش شود. كاركنان درگير در فرايند الگوبرداري احتياج به درك ارزش مرتبط با آن دارند و اينكه اين ارزش بايد در راهي معنادار بيان شود و نه در يك راه نامفهوم و بي معني. سنجش مفهومي جهتي را فراهم مي كند تا كارمندان بدانند كه بر چه چيزي تمركز كنند و بدانند كه چه نتايجي به بهبود كيفيت منجر شود.
مشتريان: اجراي موفقيت آميزمديريت كيفيت جامع مستلزم توجه به مشتريان داخلي و خارجي سازمان است. براي دولت مشتريان خارجي، اصولاً شهروندان هستند. «هري» خاطرنشان مي كند كه مديريت كيفيت جامع به توجه بر افراد در فرايندهاي داخلي، صرفنظر از نتايج خارجي فرايند تغييريافته يا انتظارات مشتريان تاكيد مي كند.
اهداف استراتژيك: اكثر سازمانها اولين مرحله حياتي مديريت كيفيت جامع يعني تعريف اهداف استراتژيك و يكپارچه كردن اهداف با پيش فرضهاي بهبود كيفيت را ناديده مي گيرند. ممكن است تداوم يك فرايند به طور عمده اي بهبود يابد، ولي هنوز اثر مثبتي بر سلامت سازمان نگذاشته باشد. برنامه ريزي استراتژيك بايد به مثابه پلي باشد كه بهبود فرايندهاي داخلي را به اولويتهايي كه موفقيت بلندمدت سازمان را حمايت مي كنند، مرتبط سازد.
علي رغم همه اين مسائل، مديريت كيفيت جامع عمرش به پايان نرسيده است. تجديد حيات مديريت كيفيت جامع «به وسيله مشاوران صورت نمي گيرد، بلكه به وسيله مديران، كاركنان و اتحاديه ها صورت مي گيرد، كه تشخيص مي دهند مشاركت كاركنان به صورت فزاينده اي با اهداف كيفيت مرتبط است».
مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيك
استراتژي كاري مطلوب مهمترين عامل در اجراي چشم انداز، ماموريت و اهداف است. يك استراتژي سالم بايد هم به صورت فعاليتهاي روزانه و هم فعاليتهاي بلندمدت باشد و آن همچنين بايد در فرهنگ سازمان قابليت عجين شدن داشته باشد. بررسي مديريت كيفيت جامع و مديريت استراتژيك، ازجمله برنامه ريزي استراتژيك، پنج چشم انداز را آشكار مي سازد: 1) ديدگاه ضمني سازمان 2) جهت زماني اوليه 3) ديدگاه ضمني فرهنگ سازماني 4) الزامات رهبري 5) تاكيد بر كنترل مديريت.
ديدگاه ضمني از سازمان: تفاوت بارزي بين ديدگاه سازمان از منظر مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استـــــراتژيك وجود دارد. برنامه ريزي استراتژيك عبارت است از پشتوانه مديريت استراتژيك، كه شامل برنامه ريزي استراتژيك و اجراي آن است، درحالي كه انتظار مطلــوب و ايده آل، نتايج شايسته از برنامه ريزي استراتژيك و مديريت كيفيت جامع است. رسيدن به وضعيت مطلوب براي پيش بيني جهت سازمان براي موفقيتهاي آتي، به ظرفيت عقلايي احتياج دارد. مديريت كيفيت جامع بر رسيدن به انتظارات مشتريان متمركز است، درحالي كه برنامه ريزي استراتژيك در برآوردن مــــاموريت سازمان توجه شاياني مي كند، به علاوه توجه مديريت كيفيت جامع به ثبات هدف نشان مي دهد كه افراد سازمان مي دانند كه چرا سازمان موجوديت دارد و درعوض در درون محدوده ماموريت اساسي خود فعاليت مي كند.
توجه ماموريت مديريت استراتژيك در سطوح بالاتر است و شايد با آهنگ بيشتري، با موسسات دولتي در زماني كه هدف اصلي، انجام ماموريت محوله شان است، در ارتباطند.
جهت زماني اوليه: درحالي كه هم برنامه ريزي استراتژيك و هم مديريت كيفيت جامع يك جهت آينده نگري دارند، برنامه ريزي استراتژيك تاكيد بيشتري بر افق زماني بلندمدت دارد. مديريت كيفيت جامع بر دستيابي به كيفيت و نيازهاي رضايت مشتري تاكيد مي كند. درواقع پيش نيازهاي استراتژيك با عمليــات ديگر، براي دستيابي به بهترين فلسفه ها، براي دستيابي به اهداف سازمانها ارتباط داده خواهدشد. هم مديريت كيفيت جامع و هم مديريت استراتژيك احتياج به زمان قابل ملاحظه اي براي آوردن تغيير سازمان دارند، اين امر پيچيدگيهاي بسيار را در سازمانهاي دولتي موجب مي شود چون رهبري دائماً درحال تغيير است.
تاثير بر فرهنگ سازماني: هم برنامه ريزي استراتژيك و هم مديريت كيفيت جامع، احتياج به تغييري عميق در فرهنگ سازماني در سازمانهاي بخش عمومي و خصوصي دارد. بويژه در سازمانهاي دولتي سنتي، تفكر تجديدنظر شده و ارزشها براي انجام تغييرات فرهنگي جهت اجراي مديريت كيفيت جامع و مديريت استراتژيك ضروري است. مديريت كيفيت جامع بر تيم سازي، كيفيت، رضايت مشتري و بهبود مستمر تاكيد مي كند. درحالي كه «ارزش برتر مديريت استراتژيك عبارت است از حفظ ظرفيت سازمان براي گزينه يابي».
الزامات رهبري:درهرنوع از تغيير سازماني حمايت رهبري براي موفقيت مديريت استراتژيك و مديريت كيفيت جامع حياتي است. مردم معمولاً توجهشان را بر چيزي متمركز مي كنند كه از آن لذت مي برند، و اينكه چه احساسي دارند مهم است. رهبري سازماني در توسعه ماموريت سازماني مهم است.
بنابراين، افراد درك مي كنند كه چه فعاليتهايي براي موفقيت سازماني داراي اهميت هستند. يك ماموريت تفصيلي، پيامدهاي مطلوبي را در كاركنان به بار خواهدآورد.
مديريت استراتژيك و مديريت كيفيت جامع بر رهبري از دو سر طيف تاكيد دارند. با مديريت استراتژيك، مسئوليت اساسي با مديران بالاتر است، درحالي كه در مديريت كيفيت جامع رهبري جزء مهمي از هر شغل است، كاركنان به طور نامنظم در طراحي مجدد فرايندهاي كاري مشاركت مي كنند، و آموزش قابل ملاحظه اي براي مشاركت كاركنان جهت مشاركت كامل در مديريت كيفيت جامع لازم است.
تاكيد بر كنترل مديريت: كنترل مديريت به جايي اشاره مي كند كه بيشترين تشابه بين مديريت استراتژيك و مديريت كيفيت جامع وجود دارد.
مديريت استراتژيك بر الزامات داخلي و مديريت كيفيت جامع بر عواملي از قبيل كنترل فرايندهاي آماري براي اطمينان از بهبود مستمر تاكيد مي كنند. براي كاركنان مهم است تا توانايي براي نفوذ بر كيفيت و كميت آيتم هاي سنجش شده داشته باشند. هرچند، كنترل مديريتي يكي از نقاط ضعف مديريت كيفيت جامع و مديريت استراتژيك است. به علت مشكل اجراي مكانيسم هاي كنترل مديريت، كنترل هاي مديريت اندكي از طريق درك يكپارچگي كنترل ها صورت پذيرفته است در يك سازمان خدمت مدار، سنجشها دائماً بر بررسيهاي مشتريان و گروههاي متمركز وابسته هستند.
برقراري ارتباط بين برنامه ريزي استراتژيك و مديريت كيفيت جـــامع: ارتباط دادن بين برنامه ريزي استراتژي و مديريت كيفيت جامع مستلزم حمايت مديريت و تعهد به تغيير است. برنامه استراتژيك مي تواند طرح اوليه اي براي جهتهاي استراتژيك سازمانها ازجمله انطباق با مديريت كيفيت جامع باشد. مزاياي تصميمات استراتژيك كيفيت بهبوديافته، مي تواند مانع رشد منافع ساير فرايندهاي سازماني شود.
سه ارتباط حياتي بين مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيك وجود دارد: 1) برنامه ريزي استراتژيك بايد در راستاي مشتريان باشد 2) برنامه ريزي استراتژيك بايد پيش نيازهاي مديريت كيفيت جامع را مدنظر قرار دهد و جهت آن را مشخص كند 3) بايد براي اطمينان از موفقيت بلندمدت تمركز بايد بر نتايج باشد، نه فعاليتها.
درحالي كه «احمد و مدكس» تعيين جهت سازماني را پيشنهاد مي كنند، اما فراهم كردن رضايت مشتريان هدف برنامه ريزي استراتژيك است. «باتز» بيان مي كند كه فرصت استراتژيك به وسيله فراهم آوردن ارزش براي مشتري روي مي دهد. اين امر واقعيتي است، بويژه هنگامي كه فرايند برنامه ريزي استراتژيك نيازي را مشخص مي كند كه مشتري قبلاً چنين چيزي را نمي دانست. تغيير ســـريع رقابتي نيازمند رويكرد جديد به تصميم گيري جهت اطمينان از نوآوري براي آينـــده است، و اكثر اين تصميمات نتيجه برنامه ريزي استراتژيك و اجراي آن است.
با اين حال، طرح ريزي خواستهاي مشتريان و رضايت درستشان نبايد ناديده انگاشته شود. در يك بازار مشتري مدار، كيفيت عبارت است از تمركز استراتژيك، و عنصري ضروري براي موفقيت سازمان است. هنگامي كه برنامه ريزي استراتژيك اساس مديريت كيفيت جامع است، بنابراين، اهداف كيفيت بخش لاينفكي از فرايند برنامه ريزي است. اينها احتمال آميختن كيفيت با انجام اعمال روزانه سازمان، و با اهداف بلندمدت و كوتاه مدت را قوت مي بخشند. ضميمه كردن پايش و سنجش به اهداف در آينده، تعهد سازمان به مديريت كيفيت جامع را حمايت مي كند و به آن اعتبار مي بخشد. نقطه تمركز مديريت كيفيت جامع مشتري است، اين چنين تمركزي براي موفقيت طرحهاي استراتژيك ضروري است. طبق نظر «احمد و مدكس» پنج عنصر كليــدي براي برنامه ريزي استراتژيك وجود دارند:
1) عوامل رضــايت مشتري 2) عوامل طبقه بندي رضايت مشتري به حياتي و غيرحياتــــي 3) عوامل رضايت مشتري به آيتم هاي قابل اجرا 4) الگوبرداري براي توسعه يك طرح نهايي 5) توسعه برنامه اي استراتژيك براي رسيدن به اهداف مديريت كيفيت جامع.
شاخصهايي كه مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيك نياز دارند تا به هم نزديك شوند عبارتند از: ساختارهايي جدا براي مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيك، تمركز بر سنجشهاي مالي، سنجشهاي مبتني بر فعاليت، سنجشهاي مبتني بر نتيجه، و بهبود تدريجي و آهسته عملكرد. ادغام مديريت كيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيك هم فرايندها را نيرومند مي سازد و هم به تعيين اينكه چه فرايندهايي حياتي هستند كمك مي كند، رضايت مشتريان بيشتر خواهدشد و مي تواند به صورت موثر و كارا براي سازمان اجرا شود.
برنامه استراتژيك مشخص مي كند كه چه چيزهايـــي ضروري است و خطوط زماني پيش نيازهاي مديريت كيفيت جامع را بهبود مي دهد. اگر مبناي تلاشهاي موفقيت آميز اجراي مديريت كيفيت جامع يعني برنامه ريزي استراتژيك نباشد، درك موفقيتش بسيار سخت خواهدبود.
نتيجه گيري
مــديريت كيفيت جامع ابزاري است كه مي تواند به وسيله سازمانها براي دستيابي به اهداف كيفيت استفاده شود. چه هنگام مديريت كيفيت جـــامع به طور موفقيت آميزي اجرا مي شود؟ هنگامي كه مديريت كيفيت جامع به صورت بخشي لاينفك (يكپارچه) از فرايندهاي رسمي كار شده باشد و به عنوان برنامه اي جداگانه به آن نگريسته نشود، در اين صورت مديريت كيفيت جامع فقط بخشي از دستيابي به انجام شغل است.
هم مديريت كيفيت جامع و هم مديريت استراتژيك در بخش خصوصي شروع شد و پس از آن براي بخش عمومي به كار گرفته شدند، در ضمن اين دو پيش نياز مكمل هم هستند. ادغام مديريت كيفيت جــــامع با برنامه ريزي استراتژيك، بهترين فرصت را براي اجراي موفقيت آميز پيش نيازهاي اين دو مقوله فراهم مي سازد، و همچنين هم افزايي و احتمال موفقيت هر يك از اين دو را نيز فراهم مي كند.
افزايش الزامات و انتظارات شهروندان، با كاهش تامين وجوه چالشهاي توانايي موسسات دولتي براي انجام ماموريت، مرتبط شده است. مديريت كيفيت جامع به كمك برنامه ريزي استراتژي مي تواند به موسسات دولتي براي اولويت بندي كردن اين پيش نيازها كمك كند و ازطريق بهبود فرايندها، كيفيت بالايي را فراهم سازد، يعني خدمات درست هستند و در موعد زماني درست و به مــــــوقعي فراهم مي شوند.
بسیاری از سازمانهای حرفهای که در سطح دنیا سعی در توسعه دانش مدیریت پروژه داشتهاند این موضوع را دریافتهاند که مدیران پروژه برای آنکه بتوانند از موفقیت خود مطمئن شوند و همچنین بتوانند به اعضای تیم خود در ارتقا سطح مهارتهایشان کمک کنند نیازمند بهکارگیری مجموعه وسیعی از مهارتها، ابزارها و تکنیکها هستند. در نتیجه آگاهی از تکنیکها و استانداردهای موجود در این زمینه که توسط سازمانها و نهادهای مختلفی ارائه شدهاند برای مدیران پروژه امری لازم به شمار میرود
سازمانهای مدیریت پروژه
نهاد مدیریت پروژه (PMI1) بزرگترین و معروفترین نهاد در زمینه مدیریت پروژه است. از دیگر سازمانهای مهم در زمینه مدیریت پروژه میتوان به سازمان BSI3 ،APM2 ،IPMA5 ،ENAA4 اشاره کرد. هرکدام از این سازمانها استانداردها و تکنیکهای ویژهای در این زمینه ارائه دادهاند که میتوان آنها را بر اساس تعداد کلمات به کار رفته در آنها با یکدیگر مقایسه کرد:
PMBOK ___ 56,000
APMBOK ___ 13,000
IPMAICB ___ 10,000
ENAAP2M ___36,000
مجموعه دانش و مهارتهایی که APM برای مدیریت پروژه جمعآوری و ارائه میکند دارای چهل قابلیت اساسی در مدیریت پروژه است که به چهار گروه عمده تقسیم میشوند:
1. مدیریت پروژه: عناصر اصلیای که باعث تمایز مدیریت پروژه از مدیریت عمومی میشوند.
2. سازمانها و افراد: توصیف مهارتهای کیفی مدیران پروژه
3. تکنیکها و رویهها: توصیف روشهای کمی
4. مدیریت عمومی: مفاهیم ویژه صنعت
BSI استانداردی را تحت عنوان "راهنما برای مدیریت پروژه (BS6079)" منتشر کرد که مورد پذیرش دولت و صنعت انگلستان قرار گرفت. اهداف این استاندارد شامل:
1. مدیران عمومی: توانمندسازی آنها برای ارائه حمایتهای مناسب از مدیران پروژه و تیمشان
2. مدیران پروژه: توسعه تواناییهای آنها برای مدیریت پروژههایشان
3. اعضای تیم پروژه: کمک به درک موضوعات مدیریت پروژه و ارائه راهحل
4. مربیان و مدرسان: کمک به آنها برای درک بهتر محیط پروژه و زمینهای برای آموزش ابزارها و تکنیکها IPMA، سازمانی است که مورد تأئید چندین کشور اروپایی است. این سازمان استانداردی را تحت عنوان (ICB6 ) به سه زبان انگلیسی، آلمانی و فرانسوی در سال 1998 منتشر کرده است. محتوای این استاندارد مشابه استاندارد APMBOK است اما از لحاظ ساختار با یکدیگر متفاوت هستند. استاندارد IPMA در عمل هر سازمانی را به ایجاد ICB منحصر به فرد خود تشویق میکند و آن را NCB7 مینامد. اکنون حدود 30 کشور اروپایی و همچنین کشورهایی مانند مصر، هند، و چین از استانداردهای NCB استفاده میکنند.
سازمان ENAA نیز در ژاپن مجموعه دانش و مهارتهایی برای مدیریت پروژه با عنوان P2M منتشر کرده است. استاندارد ارائه شده توسط این مؤسسه کاملاً متفاوت با استانداردهای دیگر مانند APM و PMI است. این استاندارد بر پایه این که چگونه مدیریت پروژه میتواند ارزش سازمان را بالا ببرد و خلاقیت و نوآوری را در سازمان بهبود بخشد استوار است. این استاندارد مورد حمایت دولت و صنعت ژاپن قرار دارد.
PMBOK:
همانطور که اشاره شد PMI بزرگترین و معتبرترین نهاد در زمینه مدیریت پروژه است که با 150 هزار عضو در 125 کشور در این زمینه مشغول به فعالیت است آمار بازدیدکنندگان از وبسایت این سازمان حدود 4 میلیون مورد در سال گزارش شده است. این مؤسسه از زمان تأسیس تاکنون استانداردها، سمینارها و برنامههای آموزشی متعددی را پایهگذاری کرده است. کتابها و مجلات متعددی نیز توسط این مؤسسه منتشر شده و یا در حال انتشار است که از آن جمله میتوان به project management pm network، project management quarterly، journal و pmi today اشاره کرد.
PMI اولین مجموعه دانش خود را به نام PMBOK8 در سال 1976 منتشر کرد که این مجموعه در سال 1987 بهعنوان راهنمایی برای مدیریت پروژه در سطح جهان شناخته شد. PMBOK چندین بار مورد بازنگری قرار گرفت و نسخههای آن در سالهای 1996، 2000 و 2005 منتشر شدند. در حال حاضر حدود 1.5 میلیون کپی از انواع نسخههای این مجموعه در سراسر دنیا موجود است. PMBOK شامل بهترین نمونههای موجود از رویهها، روشها و ابزارها در زمینه مدیریت پروژه است. PMBOK مورد تأیید سازمان ملی استاندارد ایالات متحده نیز هست.
محتوای PMBOK بر اساس یکسری فرایندهای اصلی سازماندهی شده است که این فرایندها با دریافت ورودیهایی و با استفاده از ابزارها و روشهای ویژه مانند تکنیکهای مدیریتی، ریاضی، و آماری خروجیهایی را تحویل میدهند. (شکل 1)
این فرایندها در 5 گروه کلی قرار میگیرند که عبارتند از:
1. آغازین
2. برنامهریزی
3. اجرا
4. کنترل
5. پایان
شکل شماره 2 توالی و تعامل بین فازهای پنجگانه PMBOK را نشان میدهد.
همچنین این فرایندها بر اساس زمینه دانش به 9 گروه تقسیم میشوند که عبارتند از:
-1 مدیریت یکپارچهسازی (3 فرایند)
-2 مدیریت محدود (5 فرایند)
-3 مدیریت زمان (5 فرایند)
-4 مدیریت هزینهها (4 فرایند)
-5 مدیریت کیفیت (3 فرایند)
-6 مدیریت منابع انسانی (3 فرایند)
-7 مدیریت ارتباطات (4 فرایند)
-8 مدیریت ریسک (4 فرایند)
-9 مدیریت تأمین (خرید) (6 فرایند)
سازمان کلی استاندارد PMBOK و رابطه بین فرایندها، فازها و زمینه دانش آن را میتوان بر اساس جدول زیر بیان rکرد.
1-Project Management Institute
2-Association for Project Managment
3-British Standard Institute
4-Engineering Advancement Association
5-International Project Management Association
6-Ipma Competency Baseline
7-National Competency Baseline

دانشمندان مانند معياري از کيفيت علمي آنها بود. در سال هاي اخير انتشارات الکترونيکي براي پخش کارهاي علمي به صورت افزايشي بسيار مهم تر جلوه کرده است. همانطور که مسير تکاملي علوم به طور اساسي بر انتشارات مکتوب پايه ريزي شده است ، در جهان مادي موارد مربوط مانند eCAADe مرحله اي را براي جمع آوري افراد درست فراهم آورده است و از طريق کنفرانس ها و سمينارهاي ساليانه ، ما را مطمئن ساخته که نتايج تحقيقاتي به درستي به دست مي آيد. اينترنت به دانشمندان اين اجازه را مي دهد تا از فعاليتها و يا از امکانات مجازي اين قسمت برخوردار شوند.
Gain the latest engineering know-how, tips and tools for you and your company today!
Dear Colleague,
Do you and your staff need technical training? If so, why not consider doing it in FRAGOSTARAN or your site?
Regarding to our regular NEW COURSES & SEMINARS, . . .
Please kindly pay attention to the following courses and . . .
distribute them through your colleagues.
Course
Groups
Course
Item
Course
Title
Course
Date
Course Duration
Course
time
Course
Cost
Process
1
اصول طراحی پایه و تفصیلی فرآیند
Process Basic & Detail Design Basis
21, 22, 23
Azar 86
3 days
8:30 to 16:30
1,450,000 RLS
2
اصول طراحی و ترسیم PFD , P&ID
PFD & P&ID Design Basis
22, 23
Azar 86
2 days
8:30 to 16:30
1,150,000 RLS
3
اصول سایزینگ و محاسبات تجهیزات فرآیندی
Process Equipment Sizing & Data Sheets
15, 16, 17
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,650,000 RLS
Metallurgy
4
اصول تهیه دستورالعمل WPS , PQR
WPS & PQR
Based on ASME Sec. IX
24, 25, 26
Azar 86
3 days
8:30 to 16:30
1,450,000 RLS
5
انواع عایق ها و پوشش های صنعتی
Paint & Insulation Specs
1, 2, 3
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,250,000 RLS
Instrument
6
آشنایی با انواع تجهیزات ابزاردقیق
Instrumentation Basic & Detail Design
28, 29, 30
Azar 86
3 days
8:30 to 16:30
1,650,000 RLS
7
اصول سایزینگ تجهیزات ابزاردقیق
Instrument Equipment Sizing & Data Sheets (Control Valve, PSV, Orefice)
5, 6, 7
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,850,000 RLS
Mechanic
8
انواع پمپها،ساختمان، کاربردها و اصول انتخاب آنها
Pump Design & Selection
12, 13, 14
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,650,000 RLS
9
انواع مبدلها،ساختمان، کاربردها و اصول انتخاب آنها
Exchanger Calculation & Design
19, 20, 21
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,650,000 RLS
10
انواع شیرآلات،ساختمان، کاربردها و اصول انتخاب آنها
Types of Valves & Applications
22, 23, 24
Day 86
3 days
8:30 to 16:30
1,250,000 RLS
11
اصول طراحی مخاذن ذخیره اتمسفریک
Atmospheric Tank Design
Based on API 650
6, 7, 8
Bahman 86
3 days
8:30 to 16:30
1,850,000 RLS
12
اصول طراحی مخازن تحت فشار
Pressure Vessel Design Based on ASME Sec VIII, Div 1
27, 28, 29
Bahman 86
3 days
8:30 to 16:30
1,850,000 RLS
Piping
13
اصول طراحی Piping
Piping I
(Materials & Specs)
3, 4, 5
Bahman 86
3 days
8:30 to 16:30
1,350,000 RLS
14
اصول طراحی Piping
Piping II
(Piping & Equipment Layout)
10, 11, 12
Bahman 86
3 days
8:30 to 16:30
1,650,000 RLS
16
الزامات استاندارد ASME B31
ASME B31.3, 4, 8 Standards
13, 14
Bahman 86
3 days
8:30 to 16:30
1,250,000 RLS
15
انواع ساپورت،ساختمان، کاربردها و اصول انتخاب آنها
Types of Supports &
Supporting Design
16, 17
Bahman 86
2 days
8:30 to 16:30
1,150,000 RLS
17
اصول نگارش کتابچه اقلام Piping
PMS Preparation Basis
(Piping Material Specification)
18, 19
Bahman 86
2 days
8:30 to 16:30
1,450,000 RLS
For more information contact or email us. Also ask how you can register to our classes.
We are waiting to hearing from you soon.
Best regards
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Alireza Niakani , Training Manager
Iranian Engineering Training Center (IETC)
Unit 3 , No. 46 , Moghadam St. , Mirzaye Shirazi Ave. ,
Tehran 1596965811 IRAN
Cell.: 90 92 101 101
Mobile: 0912 1 404 403
Tel. : +98 21 8870 2924
Fax : +98 21 8870 4584
E-mail: info@faragostaran.com
Web site: www.faragostaran.com
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وسایل
نقلیه با راهنمایی اتوماتیک، رباط ها و حامل ها از یک واحد فرآیند به
دیگری منتقل می شوند و کارها و محصولات تمام شده توسط وسایل نقلیه ای
مانند کامیون ها به انبارها یا مشتریان تحویل داده می شوند. این مقاله
مشکلات برنامه ریزی خط تولید دو ماشینی را از نظر حمل و نقل مورد بررسی
قرار می دهد. کارها و محصولات تمام شده از واحد فرآیند منتقل می گردند و
به مشتریان توسط کامیون تحویل داده می شوند. هم ظرفیت و هم زمان حمل و نقل
در این مدل ها مورد ملاحظه قرار می گیرند. ما این دسته از مشکلات خط تولید
را توسط تجزیه و تحلیل پیچیدگی آن ها مورد مطالعه قرار می دهیم.
ابتدا الزامات و به عبارتي وضعيت ايده آل آن سيستم تعريف گردد. بدين منظور
از يکي از معتبرترين استاندارد هاي مديريت پروژه دنيا به نام PMBOK Guide:2004
استفاده مي گردد. حوزه بررسي اين مقاله صرفا به منظور اجراي مميزي، سلسله
مراتب مشخصي بيان شده که هر سطح عمق بيشتري به تحليل مي دهد. براي هر سطح
، گزارشات متعددي تهيه مي گردد که روش توليد و تحليل آنها ارائه شده است.
نتيجتا با فرض بهره گيري تعاريف جامع براي مديريت پروژه مي توان اذعان
داشت که مديريت پروژه موفق يقينا پروژه موفق به هم راه دارد و با مميزي آن
به روش ارائه شده مي توان اين موقعيت را سنجيد.
دانلود متن کامل مقاله . . . (اين مقاله 14 صفحه Pdf و با حجم 383 کيلو بايت (KB) مي باشد.)
| Design By : Night Skin |

